محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )
303
اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )
--> - گفت : بگذريم ، به خدا سوگند اگر حسن معاشرتت نبود ، تو را مىكشتم . نگاه كنيد به وسائل الشيعه : 12 / 131 ح 17 ، و بحار الانوار : 72 / 376 ح 30 . منصور به امام صادق عليه السّلام نوشت : « چرا آنگونه كه مردم از ما مىترسند ، شما از ما نمىترسيد ؟ » امام پاسخ داد : ما چيزى از دنيا نداريم كه بخاطرش از تو بترسيم و تو چيزى از آخرت ندارى كه ما خواهان آن باشيم . نه در نعمتى به سر مىبرى كه به تو تبريك بگوييم و نه به مصيبتى دچار هستى كه به تو تسليت بگوييم . منصور دوباره خطاب به ايشان نوشت : با ما همنشينى كنى تا ما را نصيحت كنى و پند و اندرز بدهى . امام پاسخ داد : هركه خواهان دنيا باشد ، تو را نصيحت نمىكند و هركه خواهان آخرت باشد ، با تو همنشينى نمىكند . منصور گفت : به خدا سوگند جايگاه مردم را نزد من تفكيك كرد ، كسى را كه خواهان دنياست مجزا و متمايز كرد از كسى كه خواهان آخرت است نه دنيا . رجوع كنيد به مستدرك وسائل الشيعة : 12 / 307 ح 1 ، بحار الانوار : 47 / 184 ح 29 ، كشف الغمة : 2 / 427 . گفتههاى اماميه در اين خصوص ، قابل شمارش نيست ، مىتوانى در آن راز دورى علماى بزرگ و مراجع دينى نجف را از سياست و دولتمردان ، بيابى . آنها اين رفتار را نسل اندر نسل ، از ائمه اطهار به ارث بردهاند . علماى مخلص اماميه ، با حاكمان قطع رابطه كردند و كار كردن براى آنانرا ممنوع اعلام كردند و جز مواردى كه نفع مؤمنان در آن بود و يا ظلم و ستمى را از مظلومان دفع مىكرد ، استثنايى قائل نشدند . آنها به همين مقدار اكتفا نكردند بلكه براى چيزهايى كه مستقيما با كارهاى حكام در ارتباط بود ، فتوا صادر كردند و شرط عادل بودن را براى امام جمعه و جماعت ، قرار دادند . -