محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

126

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

متوجه رفتار من نشدند فقط شنيدم كه كسى مىگفت نه از اين‌كارها پرهيز كن من هم فورا از كنار قبر دور شدم تا مبادا مشكلى ايجاد شود . پس از آنكه زيارت پيامبر و دعا در كنار مرقد آن رحمت للعالمين را به اتمام رساندم صف‌هاى فشرده مردم را شكافته و به طرف روضه كه بين منبر و قبر است رفتم . اين مكان به علت وجود حديث : « بين قبرى و منبرى روضة من رياض الجنة » كه از رسول خدا درباره آن وارد شده مانند اطراف حجر الاسود معمولا شلوغ و پر از جمعيت مىشود و زوار براى نزديك شدن به آن بريكديگر سبقت مىگيرند خدا را شكر مىكنم كه توانستم چندين بار در اين مكان به نماز و دعا بپردازم و در آن حال براى تمام كسانىكه حق دوستى و آشنايى بر من داشتند دعا كردم و نيز افراد منحرف و متعصب را كه از شنيدن كلام حق خوددارى مىكنند و تن به نصيحت دوست مشفق و با صداقت نمىدهند دعا كرده و از خدا خواستم دل و زبان آنها را پاك كند و به راه راست هدايت فرمايد و به مقام ارجمند علم و تقوى نائل گرداند . در مدينه شهر وحى و زادگاه حسن و حسين دو سرور جوانان بهشت به سرمىبردم كه روز عيد غدير فرارسيد در همين اثنا علامه شيخ محمد على العمرى سرپرست سادات نخاوله از بنده به مناسبت عيد غدير براى ايراد سخنرانى و منبر دعوت كردند من هم قبول كردم چون مصر بودم عمرم را در اين مسير وقف نمايم و اميدم براى ادامه زندگى براى چنين كارهايى بود . در هر صورت به حسينيه مذكور رفتم . بيرون و داخل حسينيه مملو از جمعيت بود در هنگامىكه سخنرانى آغاز شد مردم با علاقه شديد و با