محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

104

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

پاسخ ميدهد : باقلا مىكارم . مرد رهگذر گفت : . . . به ريشت . چون بازنشنيد كه او چه مىگويد . گفت : به اندازه طول اين زمين كشت خواهم كرد ! ! ! اين شيخ متعصب كه در شدت تعصب به پيشواى خود شيطان تأسى كرده است و از او پيروى مىكند و مردم ساده‌دل و عوام « 1 » نيز به او اقتدا

--> ( 1 ) . امام على عليه السّلام درست مىفرمايد كه : مردم سه دسته‌اند : عالم خداشناس ، آموزنده‌اى كه در راه رستگارى تلاش مىكند ، و احمق‌هاى فرومايه‌اى كه در پى هر بانگى مىروند و با هر باد وزنده‌اى هم‌سو مىشوند . از پرتو علم روشنى نمىگيرند و به تكيه‌گاهى محكم و استوار پناه نمىبرند . اى كميل ! علم بهتر از مال است ، علم از تو پاسدارى مىكند و تو حافظ مالت هستى ، مال با هزينه كردن اندك مىشود و علم با انتشار فزونى مىيابد ، و پرورده مال با نابودى آن از بين مىرود . اى كميل بن زياد ! شناخت علم وام و دينى است كه به آن گردن مىنهند به وسيله آن در زمان حيات فرمان او برند و بعد از وفاتش به نيكى از او ياد كنند . علم حاكم است و مال فرمانبردار . اى كميل كسانىكه به اندوختن مال مشغولند مرده‌اند درحالىكه زنده هستند علما تا روزگار باقى است ، پايدارند : جسم‌هايشان ناپديد گشته و نشانه‌هاشان در دل‌ها پديدار است . آگاه باش كه در اينجا ( و به سينه خود اشاره كرد ) دانشى است بسيار . كاش فراگيرانى براى آن مىيافتم ! آرى دست يافتم بر آدم تيزفهم و هوشيار ليكن ( براى سپردن علم به او ) امين و مورد اعتماد نبود زيرا از دين به عنوان وسيله‌اى براى رسيدن به دنيا استفاده مىكرد . و به نعمت خدا بر بندگانش برترى مىجست و به حجت علم بر اولياى خدا بزرگى مىفروخت و يا يافتم كسى را كه تسليم حاملان حق بود اما در شناخت نكات پيچيده و ظريف بينشى نداشت ، با اولين شبهه‌اى كه در دل او پيدا مىشد شك و ترديد در دلش رخنه مىكرد . بدان‌كه نه اين درخور است و نه آن . و يا با كسى برخورد كردم كه سخت در پى لذت بود و رام شهوترانى ، يا با آن‌كه شيفته جمع كردن و اندوختن مال بود ، كه هر دو اينها نمىتوانند اندك پاسدارى از دين بنمايند . -