تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

85

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

سپس به بيانات حاجى مىپردازيم كه محتاج اثبات مقدماتى است كه همهء آنها نظرى بوده و ما نمىتوانيم قول بدهيم كه اين برهان را تتميم خواهيم نمود . بيان حاجى در توحيد فعل اولًا : بايد بيش از عالم واحد به عالم ديگرى قائل نباشيم و واحديت آن هم اعتبارى نبوده بلكه واحد شخصى حقيقى باشد . بيان آن اين است كه : بايد اين عالم جسمانى به شكل كره باشد و اگر عالم جسمانى ديگرى هم باشد بايد آن هم كروى باشد ، اگر بين آنها فاصله باشد خلأ لازم مىآيد و آن محال است و اگر به يكديگر متصل باشند ، ناچار دو كره در بيش از يك نقطه تلاقى نمىكنند ، پس دو فرجه حاصل شده و خلأ لازم مىآيد و آن محال است . « 1 » بعد از آنكه بيش از يك كره ثابت نشد مىگوييم : اين كره ، انسان است ؛ زيرا انسانيت انسان به اين هيكل نبوده بلكه به نفس ناطقه است ، اگر جسمى بود كه آن را به شكل كره مىديدى و آن جسم حس لامسه و حس باصره داشت و با تمام بدن خود مىديد و قوهء خيال و قوهء متفكره و متخيله و حافظه و سمع داشت و يك قوهء محيطهء عاقله داشت ، البته مىگفتى كه آن انسان است ، حال اگر توانستيم عالم ديگرى كه بر اين عالم جسمانى كه به شكل كره است محيط باشد ، اثبات نماييم دو عالم نخواهد بود و اگر عالم ديگر بر آن محيط نباشد خلأ لازم مىآيد و آن محال است ؛ چنان كه سابقاً گفتيم . و ما اثبات خواهيم نمود كه وراى اين عالم ، عالم عقل مجرد است كه بر اين كره محيط بوده و عقل اين انسان واحد شخصى است و بر فلك الافلاكِ متخيله و متصوره و متفكره و صاحب نفس نيز ، محيط است . و گفتيم حاجى در مقام اثبات وحدت شخصيهء عالم است و اينكه عالم شىء واحد شخصى است ، منتها بعضى از مقدمات اين مطلب مبرهن است ولى نزد شما حاضر نيست و بعض ديگر از اقاويل بطلميوس است كه مبرهن نيست و بعيد هم نيست كه

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 6 ، ص 94 .