تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
74
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
مىآيد و اگر از خارج ذات آنها منتزع شود ، تركيب در هويت آنها لازم مىآيد . و بالجمله : آنچه ابن كمونه فرض نموده كه مفهوم واجب الوجود از جهت اشتراك آنها در امر خارج از ذات انتزاع شود ، چنان كه در اجناس عاليه و الوان مفهوم جامع بين آنها از جهت اشتراكشان در عروض بر موضوع و حلول در آن انتزاع مىشود ، زمانى كه قدر مشتركى در دو واجب مفروض پيدا شود ، بايد در هر كدام از آنها ، ما به الامتياز متحقق باشد تا اثنينيت محقق گردد و اگر هر كدام داراى قدر مشترك و ما به الامتياز باشند مركب گشته و مركب در هويت خويش محتاج به دو جزء است و احتياج در واجب معنى ندارد ؛ زيرا فرض احتياج در واجب الوجود مستلزم خلف است ، چون واجب آن است كه من جميع الجهات مستغنى باشد . و اگر دو واجب مفروض در خارج ذات مشترك باشند بايد داراى ضمايم فردى باشند تا از يكديگر ممتاز گردند ، پس در اين صورت آنها به ضمايم شخصيه محتاج بوده و گرچه در ذات آنها تركيب لازم نمىآيد ولى در هويت آنها تركيب لازم مىآيد . بل إن سألت الحقَّ غير واحد * ليس معنوناً لمعنى فارد سپس حاجى مىفرمايد : اگر از ما حق را سؤال نمايى ، مىگوييم در انتزاع مفهوم جنس از انواع و انتزاع مفهوم نوع مثل انسان از افراد و انتزاع مفهوم عرضى از خارج ذات - چنان كه در مثل اجناس عاليه چنين است - براى هر يك از اين مفاهيم يك مصداق خارجى بيش نيست ، مثلًا مصداق خارجى مفهوم انسان همان جهت شركت بين تمام افراد انسان كه در خارج متحقق هستند مىباشد ، مثلًا بعد از سلخ خصوصيات فرديه و تشخصات وجوديه از افراد عرضيه مانند زيد و بكر و عمرو و خالد ، يك مصداق براى مفهوم انسان هست و هميشه مفهوم واحد و مصداق واحد است . و لكن مخفى نماند كه اين فرمايش با قول حق مطابق نبوده و ما در امور عامه تحقيق نموديم كه به عدد افراد ، طبيعت در خارج موجود است و اين طور نيست كه يك مصداق طبيعت موجود باشد بلكه در صورت تعدد افراد ، مصاديق طبيعت هم متعدد خواهد بود .