تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
605
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
انسان خودش را مىبيند و اگر نور منعطف به سقف افتاده و به انسان برگردد ، سقف ديده مىشود . دليل بر اينكه در آينه چيزى نيست اين است كه اگر سه نفر يكى روبروى آينه و ديگرى طرف راست آينه و سومى طرف چپ آن نشسته و در آينه نگاه كنند ، داخل آينه يكديگر را نخواهند ديد ، بلكه ممكن است هر كس صورت خودش را ببيند و اگر صورتها در آينه باشند ممكن نيست با اينكه هر سه به آينه نگاه مىكنند هيچ كدام عكس ديگرى را نبيند . رياضيين مىگويند : ابصار به خروج شعاع از چشم است ، « 1 » البته چون چشم كارخانهء شعاعسازى نيست ، لا بد شعاع در خارج حادث مىشود و لذا حاجى مىفرمايد : گرچه صريح قول ايشان خروج شعاع است ولى تأويل آن حدوث شعاع است . رياضيين سه گروه شدهاند : دستهاى گويند : آن شعاع خطى است كه يك رأس آن بر مخروطى كه مردمك چشم است قرار مىگيرد و رأس ديگر آن در خارج بر روى مرئى مىافتد ولى چون آن رأسى كه در خارج بر روى مرئى واقع مىشود مضطرب است از اضطراب و حركت آن هيئت مخروطى تخيل مىشود . دستهء ديگر مىگويند : نور مخروطىِ تو پُرى از بصر خارج مىشود كه رأس آن نزد رطوبت جليديه و قاعدهء آن روى مرئى قرار مىگيرد . گروه ديگر گويند : خطوطى از بصر به شكل مخروط خارج مىشوند كه يك رأس همهء خطوط ، مانند دستهء جاروب ، يك نقطه است كه بر رطوبت جليديه واقع مىشود و آن رأس مخروط را تشكيل مىدهد و رأس ديگرِ خطوط بر مرئى قرار مىگيرد و قاعدهء مخروط را تشكيل مىدهد . « 2 »
--> ( 1 ) - شفا ، بخش طبيعيات ، ص 317 - 318 ؛ مباحث مشرقيه ، ج 2 ، ص 299 ؛ نقد المحصل ، ص 173 . ( 2 ) - شرح مواقف ، ج 7 ، ص 194 ؛ شرح هدايهء اثيريه ، ص 14 - 17 .