تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

597

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

عدم درك مستند نمود ؛ چنان كه حاجى نيز با افعال ، وجود نفس نباتى را اثبات كرده است و گرنه در غير اين صورت گفته مىشود كه نفس نباتى نيز واجد درك نيست . پس از عدم صلاحيت امور مذكوره براى مبدئيت آثار وجود نفوس به عنوان مبادى آثار ثابت مىشود . نفوس ، يا سماوى و يا ارضى مىباشند و ارضى ، يا نفس نباتى و يا نفس حيوانى و يا نفس نطقيهء انسانيه مىباشد . « نما » در نظم يا مصدر به معناى « نامٍ » است و نزد ابناء تحقيق مصدر و اسم فاعل يكى است ؛ چون ذات در مشتق اخذ نشده است و يا « نمّا » مشدّد است بنا بر اينكه صيغهء مبالغه بوده و به خاطر ضرورت مقصور شده باشد . در نفس سماويه اختلاف است بعضى گفته‌اند : نفس فلكى در جسم فلكى منطبع مىباشد . « 1 » و معناى انطباع آن در جسم فلك اين است كه به تبع جسم ، قابل اشارهء وضعيه است ؛ چنان كه صورت ياقوتى در جسم ياقوت است و با اشاره به جسم به صورت ياقوتيه نيز اشاره مىشود ، ولى مجرد به تبع جسم هم قابل اشارهء وضعيه نيست . ممكن است اين قول را توجيه نمود تا با قول قائلين به تجرد نفس فلكى منافات نداشته باشد و آن اينكه : شايد ايشان جهت استهلاك نفوس فلكيه را ملاحظه نموده‌اند كه گويا آنها به اعتبار تجرد و كليتشان از عالم جسمانى كوچ نموده و جز سايه‌اى از آنها باقى نمانده است و اثر آنها در جسم فلك مانند نفس منطبعه است . بعضى گفته‌اند : نفوس افلاك مجرد بوده و جهت انطباع ندارند ، « 2 » و گويا قائل به اين قول خيال فلك را به حس آن و بر عكس الحاق نموده است ؛ زيرا نشئهء حسيهء فلك داراى لطافت است و خيال فلك در تمام جسد آن سريان دارد . قول ديگر اين است كه فلك داراى هر دو نفس است و اين قول به امام رازى

--> ( 1 ) - شفا ، بخش الهيات ، ص 515 - 522 ؛ مباحث مشرقيه ، ج 2 ، ص 451 - 452 . ( 2 ) - شرح اشارات ، ج 2 ، ص 416 و ج 3 ، ص 158 و 173 ؛ شرح مواقف ، ج 7 ، ص 245 - 247 .