تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
547
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
مريخ و شمس و زهره و عطارد و قمر است . علت اينكه افلاك را نُه تا دانستهاند اين است كه با رصدهاى بسيار دقيق عدهاى از ثوابت را ديدهاند كه در چندين هزار سال « على نهج واحد » يك درجه حركت كرده و جا بهجا مىشوند لذا از آن پىبردهاند كه بايد فلكى باشد كه اين اجرام در آن مانند دكمههايى كه در يك جسمى كوبيده شدهاند مركوز باشند تا حركت آنها به واسطهء حركت آن فلك باشد و از گردش شب و روز به وجود فلك الافلاك كه بر همه محيط است و پيشتر آن را با دليل عقلى از راه جهات ثابت كرديم پىبردهاند و چون براى هر يك از ستارههاى سياره حركاتى ديدهاند گفتهاند : بايد هر يك از آنها داراى فلكى باشد تا حركت آن به واسطهء حركت آن فلك باشد و لذا به افلاك هفتگانه با ترتيبى كه مشهور است ، كه هر كدام نسبت به زمين ابعد از ديگرى است و همهء آنها به آن احاطه دارند ، قائل شدهاند . توضيح پارهاى از اصطلاحات هيئت قديم فلك ثانى در لسان شرع « كرسى » و فلك اطلس در لسان شرع « عرش » است . مخفى نماند كه : ظاهر لسان شرع در كرسى ، علم قَدَرى الهى و در عرش ، علم قضائى خداوند است . حاجى مىگويد : در سماوات سبع ، خُنّس جوار كُنّس هست و اين كلمات به قول خداوند متعال اشاره است . « 1 » و خُنّس به معناى رواجع و رجوعكنندههاست و آنها خمسهء متحيره مىباشند . جهت اينكه به آنها رواجع گويند اين است كه : ما گاهى ستارهاى را مىبينيم كه با سرعت به طرف ما مىآيد و گاهى مىبينيم كه از ما دور مىشود . بعد از دور شدن دو سه روز در جاى خود برقرار و ثابت مىماند و بعد از آنكه با سرعت تمام رجوع كرده و به طرف ما مىآيد در انتهاى نزديكى به ما نيز چند روزى توقف مىنمايد .
--> ( 1 ) - « فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوَارِ الْكُنَّسِ » . تكوير ( 81 ) : 15 - 16 .