تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

537

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و انكساغورس « 1 » و غير ايشان ، به قول ثالث ، يعنى اينكه عالم اجسام قديم بالذات و محدث بالصفات است قائلند . منتها بين آنها در اينكه آن ذات قديم چيست ؟ تشاجر واقع شده است فرقه‌اى گفته‌اند : آن ذات قديم جسم است . و فرقهء ديگر آن را غير جسم دانسته‌اند . گروه نخست در تعيين جسم اختلاف نموده‌اند . رأى ثاليس ملطى ثاليس آن جسم را آب كه پذيراى هر صورتى است دانسته است . به اين نحو كه قسمتى از آن به واسطهء تكثيف خاك گشته و قسمت ديگرى از آن به سبب تلطيف هوا گرديده است و به خاطر تلطيف زياد آن آتش به وجود آمده است ؛ زيرا هنگامى كه آب لطيف شود هوا مىشود و از صافى هوا آتش پديد مىآيد . سماء نيز از دخانى كه از آن آتش مرتفع شده موجود شده است . گفته مىشود ثاليس اين قول را از تورات اخذ نموده است . چون در سفر اول تورات آمده كه خداوند متعال جوهرى را خلق نموده و سپس با هيبت به آن نظر كرده و اجزاء آن ذوب شده و آب گشته است ، بعد بخارى مانند دخان از آن مرتفع شده كه سماوات را از آن خلق كرده و بر سطح آب كفى ظاهر گشته كه زمين را از آن خلق نموده است ، « ثمّ أرساها الجبال » . « 2 »

--> ( 1 ) - انكساغورس ملطى ، از حكماى يونانى قرن پنجم پيش از ميلاد شمرده شده است و عده‌اى نظريات ارسطو را برگرفته از آثار و اقوال وى مىدانند . او تمامى موجودات را داراى منشأ واحد ، كه عبارت است از جسمى متشابه الاجزاء و مركب از اجزاء لطيفهء غير محسوس و غير قابل تعقل ، دانسته است . و همچنين قائل است كه همهء اشياء كامن در جسم اول بوده و ظهورات گوناگون آن مىباشند . ( 2 ) - نقد المحصل ، ص 190 - 195 ؛ شرح مواقف ، ج 7 ، ص 221 - 222 ؛ شرح مقاصد ، ج 3 ، ص 108 - 109 .