تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
532
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
انقسام است و اگر انسان در اشاره به جهت ، خود جسم را در نظر گرفته و به صورت ممتدّهء جوهريهء آن اشاره كند ، آنجا كه اشاره ختم مىشود و منتهى إليه اشاره است سطح است . و خلاصه : جهت ، يا نقطه و يا خط و يا سطح مىباشد . سپس مرحوم حاجى مىفرمايد : از مجموع آنچه ذكر كرديم به دست مىآيد كه بايد سماء مستدير و كره باشد ؛ چون هنگامى كه فوق و تحت دو جهت متقابل طبيعى مىباشند - زيرا هر متحركى كه بالطبع طالب يكى از آن دو باشد بالطبع از ديگرى گريزان خواهد بود - موقعى كه يكى از آن دو در نهايت قرب به جسمى باشد ديگرى در نهايت بُعد از آن خواهد بود ، در نتيجه جهت سفل داراى غايت بُعد از جهت فوق است و اگر محدد جهات كروى نباشد ، بلكه بيضى يا عدسى يا مكعب باشد جهت سفل نسبت به سفلى كه ابعد از آن است از سفليت متبدل شده و نسبت به آن ، فوق مىشود و سخن در جهت فوق نيز چنين است . عدم تناهى جهات جهت بر شش گونه است ، ولى در آن منحصر نيست و غير متناهى است ؛ زيرا جهت طرف امتداد است و در هر جسمى ممكن است امتدادات غير متناهيه فرض شود ، بنا بر اين طرف هر امتدادى در جسم جهتى است كه جسم ديگرى به سوى آن حركت مىكند و او نيز به سوى جهات قائمه به جسم ديگر ، حركت مىنمايد . و الحاصل : جهت عبارت از مقصد وصول متحرك به آن است ، مثلًا اگر مكعبى ثابت باشد و مكعب ديگرى به سوى آن حركت كند مقصد نقطهء اين ، نقطهء آن و مقصد اضلاع اين ، اضلاع آن و مقصد سطوح اين ، سطوح آن است و هر امتدادى كه در جسم فرض شود ممكن است طرف امتداد و مقصد تحرك جسم ديگر ، همان باشد و چون طرف امتداد مفروض در جسم ، غير متناهى است جهات نيز غير متناهى خواهد بود . ششگانه بودن جهات به خاطر دو جهت و دو تقريب است . يك تقريب خاصى است ؛ خواص قضيهء ششگانه بودن جهات را به اين نحو