تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

510

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

ديگى جوش مىخورد و در حرارت حركت مىكند و ما هيزمى بعد از هيزمى و آتشى بعد از آتشى در اجاق زير ديگ بگذاريم جوشش و حركت آن آب يك جوشش و حركت خواهد بود . و اين تعدد محرّك ، از باب اجتماع دو مؤثر بر اثر واحد نيست ؛ زيرا اثر هر يك به منزلهء بعض از حركت است و مع ذلك به وحدت حركت ضرر نمىرساند . تا اينجا سخن راجع به سبب تنوع و شخصيت حركت بود . اكنون مصنف به اين مطلب مىپردازد كه در چه صورت حركتى ضد حركت ديگر خواهد بود . مىگويد : ضديت حركتى با حركت ديگر به تضاد مبدأ دو حركت و منتهاى آنهاست ، چون حاجى در عبارت گفته است : شخص بذي و اثنين من سواها * ضدّ بمبدإ و منتهاها ايشان پس از آنكه ضمير در « منتهاها » را به حركت ارجاع مىدهد مىگويد : اگر مىخواهى مرجع ضمير در « سواها » با مرجع ضمير در « منتهاها » يكى باشد ، ضمير در « منتهاها » را به « ذى » برگردان و اضافه را به تقدير « فى » قرار بده . خلاصه : تضاد حركات به تضاد « ما منه » و « ما إليه » مىباشد مانند حركت از بياض به سواد و بالعكس آن و تضاد در اينجا بالذات است ؛ چون در تعريف ضدان چنين گفته‌اند : « أمران وجوديان بينهما غاية الخلاف داخلان تحت جنس قريب » . و مانند حركت صاعده با حركت هابطه و ليكن تضاد آنها بالعرض مىباشد ؛ چون تضاد بين مبدأ و منتها در آنها بالعرض و به اعتبار علو و سفل است . اما سكون عبارت است از سلب حركت از موضوعى كه قابليت حركت داشته باشد ، پس تقابل بين سكون و حركت تقابل عدم و ملكه است و تقابل تضاد نيست .