تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

51

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

اثبات واجب از طريق حركت افلاك و اما از راه حركت افلاك : چنان كه گفتيم حكما براى افلاك حركت قائل بوده‌اند . براى بعضى حركت از مشرق به مغرب و براى بعضى حركت از مغرب به مشرق و براى فلك اعلى حركت از مشرق به مغرب . و با حدس از اينكه آفتاب و ستارگان طلوع و غروب دارند ، با قطع نظر از اينكه شايد زمين متحرك باشد ، حركات دوريه براى افلاك قائل شده‌اند . البته حركت يا طبيعيه يا اختياريه و يا قسريه است ، حركت افلاك طبيعيه نيست ، چون حركت طبيعيه مستقيم است ؛ زيرا حركت طبيعيه با ميل طبيعى است و ميل طبيعى طبعاً به طرف جهتى از جهات حاصل مىشود ، مثلًا حركت سنگ از بالا به سوى مركز خاك يا به واسطهء قوهء جاذبه‌اى است كه در خاك وجود دارد ، چنان كه فعلًا قائلند و يا به خاطر ميل طبيعى خود سنگ است و بالاخره به طرف جهتى كه طبعاً مايل است حركت مىنمايد و بعد از آنكه به آن جهت رسيد ديگر از آن جهت حركتى نخواهد كرد ؛ زيرا مايل به نقطه‌اى ، از آن نقطه هارب نخواهد بود . چون معناى ميل اين است كه از آن جهت هارب نيست و الّا به آن مايل نبود و اين معنى لازمهء حركت مستقيم است . اما حركت دوريه در فلك اين است كه پيوسته از نقطه‌اى كه به طرف او حركت كرده است ، هارب بوده و لا ينقطع جذب نقطهء متمايلٌ إليه نمىشود و الّا از او فرار نمىكرد . بالجمله : متحرك در حركت طبيعيه با جاذبهء عشق راه مستقيم را به نقطه‌اى كه طبعاً عشق به آن داشته مىپيمايد و چون به معشوق و اصل شد ، ديگر از آن هارب نخواهد بود ، بلكه با جان و دل به يكديگر وصل مىشوند . پس حركت افلاك حركت طبيعيه نيست . و اما حركت قسريه : البته حركت افلاك قسريهء طبيعيه نيست ؛ چون معناى قسر