تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
505
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
خطى بكشيم تا آنچه را كه واحد ممتد مستمر است قطع كند . حال اگر خط ديگرى پهلوى آن خط اول بكشيم بايد خطِ قطعِ اول روى يك جزء و خطِ قطعِ دوم روى جزء ديگرى باشد و اگر بخواهد بين آنها فاصله نباشد ناچار بايد آن دو خط روى دو جزء لا يتجزى باشند تا با هم فاصله نداشته باشند . و بالجمله : چنان كه براى متحرك كيفى ، از مبدأ تا منتها كيف واحد مستمر سيالى است ؛ همچنين براى متحرك جوهرى ، صورت واحدهء متصلهء سيالهاى مانند خط واحد است . و چون از آنچه گفته شد چنين توهم شده است كه در آن صورت تحققى در خارج جز براى كثرت و سيلان نيست و صدق نخواهد كرد مگر اينكه بگوييم : اين جزءِ اين سيال كجا و جزءِ ديگر آن كجا ! و حال آنكه واقع خلاف آن است ؛ زيرا هر كجا كه كثرت و وحدتى باشد چنان كه در ما نحن فيه به يك اعتبار تغير و تجدد و كثرت است و به يك اعتبار وحدت و استمرار است ، قهر حكم وحدت و ظهور حكم ثبات بيشتر است و خلاف قهر و ظهور كمتر است و علت آن اين است كه مصداق وجود ، عين وحدت است . لذا مىگوييم : گرچه صورت جوهرى ، مانند ابرهاى مروركننده و در حركت است و ليكن به واسطهء بيانهاى گوناگونى كه قبلًا براى بقاى آن داشتيم ، باقى است . « و ان تمرّ مرّ السحب » اشاره است به امثال قوله تعالى : « وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ » « 1 » و قوله تعالى : « أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » . « 2 » شاهد بر بقاى شيخ و پيرمرد است كه او با تبدلاتى كه از اول تكوّن تا آخر عمر خود داشته باشد عين همان كسى است كه در عنفوان جوانى بوده است . اين مصراع كه « كالشيخ عين الشارخ الطار الصبى » تنظيرى براى عالم كبير به عالم صغير است چنان كه خداوند فرموده
--> ( 1 ) - نمل ( 27 ) : 88 . ( 2 ) - ق ( 50 ) : 15 .