تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

500

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

وحدت شخصيه مساوق است ، پس آن فرد زمانى منطبق هم داراى اتصال است ، منتها اتصال آن مانند اتصال نسب به حدودات است و با وحدت شخصيه مساوق مىباشد . بنا بر اين : بقاى فرد زمانى اول عين تدرج در نسب و بقاى فرد زمانى دوم عين تدرج در ذات است . پس هر دو فرد زمانى صورت بقا دارند ، منتها بقاى هر چيزى به نحوى است ؛ چنان كه بقاى سرمدى به نحوى و بقاى دهرى به نحوى و بقاى زمانى با هر دو قسم آن به نحوى است چنان كه وحدت هم در هر چيزى به نحوى است ، مثلًا وحدت در كمّ منفصل عين كثرت است و همچنين فعليت هر چيزى هم به نحوى است ، مثل اينكه فعليت هيولى عين قوه است . پس براى هيولى به حسب آن چيزهايى كه بقاى هيولى به آنهاست ، انحايى از بقا هست و آن چيزهايى كه بقاى هيولى به آنهاست : يكى مثال نورى و ديگرى فرد زمانى اول صورت و ديگرى فرد زمانى دوم صورت است . اشكال عدم امكان اشتداد و تضعّف در جوهر قد جاز الاختلاف في المفهوم مع * توحّد الكون الذي منه انتزع يعنى : اختلاف در مفهوم با وحدت منشأ انتزاع جايز است . اين بيت اشاره به جواب ايرادى است كه گفته‌اند : اگر در جوهر اشتداد و تنقص و شدت و ضعف باشد بايد انواع مختلفه متعدد و ماهيات متعدد باشد . « 1 » به اين بيان كه : آيا نوع جوهر وقتى به طرف شدت حركت مىكند در وسط اشتداد و تنقص باقى است و يا اينكه تغيير پيدا مىكند ؟ اگر باقى باشد معلوم مىشود صورت جوهريه تغيير پيدا نكرده و ثابت است و اگر باقى نماند معلوم مىشود آن نوع از بين رفته است و نوع ديگرى حاصل شده است و اين تفاسد و تكوّن است . اشكال ديگر بنا بر اينكه نوع باقى نباشد اين است كه : در هر آنى جوهر ديگرى

--> ( 1 ) - شفا ، بخش طبيعيات ، ص 43 ؛ مباحث مشرقيه ، ج 1 ، ص 707 ؛ اسفار ، ج 3 ، ص 85 .