تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

49

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

اقامه نموده و گفته است : « يا من دل على ذاته بذاته » . « 1 » و چون حكيم طبيعى نه طبيعى به معناى منكر اللّه ، بلكه طبيعى الهى كه كار وى تحقيق وضعيت و كيفيت و حقايق علم طبيعى بوده و اين صفحهء طبيعت و ماده را باز كرده و شغل او مطالعهء حقايق و كتابهاى اين موجودات واقعه در اين عالم طبيعت است و جسم را بما انّه قابل للتغير و بما انّه متحرك أو ساكن مورد بحث قرار مىدهد ، از حركت طبيعت بر ذات پاك اقدس مبدأ اين عالم طبيعت و مادى دليل اقامه مىكند . و اين حكيم طبيعى يك دفعه با اصل حركت ؛ اعم از اينكه حركت مطلق اجسام يا حركت فلكيه يا حركت نفس باشد ، برهان اقامه نموده « 2 » و يك بار از راه حركت فلكيه « 3 » كه حكماى قديم با كمك از مقدارى حدس و مقدارى برهان براى افلاك حركت قائل بوده‌اند ، « 4 » برهان اقامه نموده ، و يك مرتبه از حركت نفس بر وجود مبدأ برهان اقامه نموده‌اند . « 5 » اثبات واجب از طريق مطلق حركت اما از راه حركت مطلق گفته‌اند : حركت عبارت است از خروج من القوة الى الفعل « 6 » و يا انتقال از مكانى به مكانى ديگر و چون حركت يكى از حوادث است لا بد بايد به محرك غير متحرك مستند باشد ؛ زيرا معناى خروج از قوه به فعل واجد بودن شىء نسبت به چيزى و صورت كماليه‌اى است بعد از آنكه آن را فاقد بوده است . البته شىء در صورتى كه فاقد كمالى باشد نمىتواند خود او آن را به خودش اعطا نمايد ؛ چون اگر بخواهد خود او معطى باشد ، بايد قبل از وجدان خودش واجد آن

--> ( 1 ) - بحار الانوار ، ج 84 ، ص 339 ، حديث 19 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 6 ، ص 42 . ( 3 ) - مطارحات ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، ص 388 ؛ اسفار ، ج 6 ، ص 43 . ( 4 ) - مباحث مشرقيه ، ج 2 ، ص 106 ؛ شرح هدايهء اثيريه ، ص 125 . ( 5 ) - مبدأ و معاد صدر المتألهين ، ص 10 . ( 6 ) - شفا ، بخش طبيعيات ، ص 35 ؛ مباحث مشرقيه ، ج 1 ، ص 670 ؛ تعريفات جرجانى ، ص 37 .