تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

483

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

مىآيد جميع حدود سيال دفعةً واحده اجتماع نمايند و در نتيجه آنچه سيال فرض شده است ثابت خواهد بود و هذا خلفٌ . پس بايد طبيعت ، بالذات يعنى بالوجود و الهويه لا بالماهيه متجدد باشد و آن مطلوب است . اگر بگويى : ما به طبيعت متجدده نقل كلام مىكنيم كه آن چگونه از مبدأ قديم تعالى صادر شده است ؟ مىگوييم : كيفيت آن در مسألهء ربط حادث به قديم گذشت و ملخّص جواب اين است كه : تجدد ، ذاتى هويت طبيعت است و ذاتى معلّل نيست . پس جاعل ، متجدد را جعل نموده و چنين نيست كه متجدد بالذات را متجدد جعل كرده باشد . اگر بگويى : ما همين جواب را در خود حركت عرضيه مىگوييم . خواهيم گفت : چنان كه گذشت همهء اعراض به جواهر مستند بوده و تابع جواهر مىباشند ، پس بايد ذاتيت در طبايع تمام شود و راحلهء خود را در پاى طبايع بياندازد . اگر بگويى : قوم هم ربط اعراض را به طبيعت تصحيح كرده‌اند و ليكن به لحوق تغيرى كه از خود طبيعت نيست بلكه از خارج است ، مانند تجدد مراتب قرب و بعد از غايتى كه در حركات طبيعيه مطلوب است . « 1 » مثلًا وقتى طبيعتى به مكانى كه مطلوب اوست قرب و يا از آن بعد پيدا مىكند ، اين تغير ، اول در مكان ، سپس در آن طبيعت حاصل مىشود . و مانند تجدد احوال ديگر در حركات قسريه ، مثلًا سنگى كه از محل طبيعى خود دور مىشود بُعد اولًا و بالذات براى آن محلى است كه به واسطهء حركت قسريه حاصل مىشود ، سپس براى سنگ حاصل مىشود . و مانند تجدد ارادات جزئيه‌اى كه از نفس منبعث مىباشد ، در حركات اراديه . مىگوييم : به تجدد اين احوال نقل كلام مىكنيم و ناچار به طبيعت منتهى مىشود ؛ چون فاعل مباشرِ حركت حتى در حركات اراديه طبيعت است ؛ زيرا حركات اراديه به واسطهء استخدام طبيعت توسط نفس حاصل مىشوند .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 3 ، ص 65 .