تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

456

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

خودشان را و هم انفصال را قبول نمىكنند ، بنا بر اين آنچه در جسم در دو حال انفصال و اتصال باقى است همان هيولى است و گرنه فصل در صورت اول و وصل در صورت دوم اعدام و ايجادى از كتم عدم خواهد بود و بعد از انفصال نسبتى بين آبهاى دو كوزه با آب كوزهء بزرگ نخواهد بود . براى هيولى فى نفسه هويت اتصاليه نيست تا مانع طريان انفصال باشد و نيز هويت انفصاليه نيست تا مانع طريان اتصال باشد ، بلكه هيولى در اتصال و انفصال و تعدد و وحدت ، تابع صورت جسميه است و آن با متصل واحد ، متصل واحد و با ضد آن - يعنى منفصل - منفصل مىباشد . مرحوم حاجى در توجيه اطلاق ضد بر منفصل مىگويد : اگر مراد از انفصال عدم اتصال باشد ، با اينكه از قبيل عدم ملكه است ، ضد بودن آن به اصطلاح اهل منطق است ؛ چون در منطق به موجبهء كليه و سالبهء كليه ، ضدان گويند و اگر مراد از آن ، حدوث متصلين باشد ضد بودن آن ظاهر است و معنى چنين مىشود كه هيولى با متصل متعدد ، متصل متعدد مىشود . پس براى هيولى بالذات تشخصى است كه با جميع تشخصات محفوظ است و براى آن بالعرض هم تشخصاتى است كه آن باقى نيست . خلاصهء كلام در اثبات هيولى از روى مقدمات گذشته به نحو شكل ثانى چنين است : جسم قابل انفصال است و مجرد اتصال قابل انفصال نيست ، پس جسم ، مجردِ اتصال نيست و اگر اتصال ، از حقيقت جسم خارج نيست و همچنين تمام حقيقت هم نيست ، پس اتصال جزء جسم است . بنا بر اين براى جسم جزء ديگرى نيز كه اتصال و انفصال را قبول مىكند هست ، پس جسم مركبى است كه يك جزء آن هيولى است . ب : دليل قوه و فعل اما حاصل اين مسلك اين است كه : براى جسم صورت اتصاليه است و آن معناى بالفعل بودن جسم است ؛ چون جسم بالفعل وجود دارد .