تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
448
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
پس آن دو خط متحد النهاية هستند . و بنا بر اين : مىگويند كه يكى از آن دو به ديگرى متصل است و هر يك از آن دو خط بالاضافة الى الآخر به اتصال متصف مىشود ، يعنى بالقياس به خط ديگر داراى صفت اتصال است و اگر آن خط ديگر نباشد او نيز اين صفت را نخواهد داشت . دوم اينكه : جسمى به واسطهء حركت جسم ديگر متحرك شود ؛ گرچه نهايات آنها متحد نباشد ، مانند دو حلقهء زنجير كه اگر يكى از آنها حركت كند ديگرى هم حركت خواهد كرد . پس به هر يك از آن دو بالقياس الى الآخر ، متصل گويند ، مانند اتصال گوشت بدن به رگهاى نازكى مثل نخ و اتصال رگها به استخوانها . و بالجمله : هر دو جسمى كه بين آنها در حركت تبعيت باشد . و اين معنى با عرف و لغت موافق است و مراد از مضاف در متن كتاب اين دو معنى است . معناى ديگر اتصال اين است كه اتصال صفت شىء باشد ولى نه بالقياس الى الغير كه از آن در متن به متصل نفسى تعبير شده است و آن هم به دو معنى است : يكى آن است كه از قبيل وصف به حال متعلق شىء باشد كه از آن به « غيرى » تعبير شده است ، چنان كه در هيولى چنين است ؛ چون هيولى بنفسه هيچ يك از متصل و منفصل نيست ، ولى به اعتبار صورتى كه با آن در وجود متحد است ، وصف اتصال را مىپذيرد ؛ چون اصل وصف اتصال از آنِ صورت است و به مناسبت اتحاد در وجود ، صفت صورت را به هيولى نسبت مىدهند . ديگرى ، از قبيل وصف به حال خود شىء است كه از آن به ذاتى تعبير شده است ؛ چون در آن ، ذات به خودى خود و بنفسه متصل است . فرق بين اين دو معنى به عبارت روشن اين است كه اوّلى متصل به معناى ذو الاتصال است و دومى متصل بما هو متصل - يعنى نفس اتصال - است . و به عبارت ديگر : اوّلى ممتد به معناى ذو الامتداد و ديگرى ممتد به معناى نفس امتداد است .