تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

426

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

نداشته باشد و گرنه تعريف بر جواهر مجرده هم صادق بوده ؛ زيرا فرض غير واقع در آنها ممكن است . چرا در تعريف تنها به فرض اكتفا نكرده و گفته‌اند : « يمكن ان يفرض » ؟ زيرا فرض بالفعل معتبر نيست ؛ چون اگر فرض فعلى معتبر بود لازم مىآمد كه در صورت عدم فرض ، جسم ، جسم نباشد و جسميت با فرض فعلى محقق شود . چرا در تعريف فقط به امكان اكتفا نكرده و مثلًا نگفته‌اند : « يمكن فيه خطوط ثلاثه » ؟ در جواب گفته شده است : علت عدم اكتفا اين است كه تعريف بنا بر امتناع خرق ، شامل افلاك هم بشود ، زيرا اگر امتناع خرق در افلاك درست باشد ديگر نمىتوان گفت : « يمكن فيه » بلكه بايد گفت : « يمكن ان يفرض فيه » . « 1 » ولى صاحب كتاب مىگويد : حق اين است كه تعريف در حقيقت براى صورت جسميه است ؛ زيرا صورت جسميه در بادى نظر جسم است ، چون اگر فرض شود چيزى يافت شود كه ماده نداشته باشد ولى داراى ابعاد ثلاثه باشد جسم خواهد بود ، پس خطوط بالذات در صورت جسميه فرض مىشود . و در افلاك هم از حيث صورت جسميه خرق و التيام ممتنع نيست ، بلكه امتناع خرق يا به خاطر صورت نوعيهء افلاك است و صورت نوعيهء شىء ، تنها صورت نيست بلكه مجموع ماده و صورت است ، و يا به واسطهء هيولاى آنهاست . پس صورت جسميهء افلاك من حيث هى قابل ابعاد است ، گرچه فلك با نظر به صورت نوعيه يا مادهء آن قابل خرق نيست . ليكن چون مراد از امكان در تعريف ، امكان به حسب واقع مىباشد ، يعنى چيزى كه از فرض وقوع آن محال لازم نيايد لذا قيدِ فرض ، اضافه شده است تا معلوم گردد كه مراد ، وقوع نيست ، بلكه فرض كافى است تا افلاك نيز در تعريف داخل شوند . اينكه حكما در تعريف جسم ، جوهر گفته‌اند براى اين است كه تعريف جميع جواهر را از مجردات و غير مجردات شامل شود و با قيد « يمكن ان يفرض فيه خطوط . . . » جواهر مجرده از تعريف خارج مىشوند .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : مباحث مشرقيه ، ج 2 ، ص 12 .