تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

392

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

كهولت و طفوليت ، خيلى معلوم نيست . بلى مىبينيم كه موجودى حركت مىكند و از يك وجب بودن به يك ذرع شدن مىرسد و از نقص رو به كمال مىگذارد و از قصر رو به طول حركت مىكند . منتها حركت موجودات عالم طبيعت ، حد دارد و سرانجام به حدى كه منتهى إليه اوست مىرسد . مثلًا حركت زيد از طفوليت تا كهولت است و يا حركت فلان درخت ، مثلًا از درون دانه تا حد ده ذرعى است و بعد از آنكه به كمال خود رسيد در حركت او وقفه حاصل مىشود و مىپوسد و از بين مىرود . پس اين حركات ، حادث و متغير است و نمىتواند به قديم مرتبط باشد . ولى يك حركت ديگرى است كه آن حركت طبع كل است ، يعنى عالم اجسام روى هم رفته يك طبع دارد كه رو به كمال در حركت است و حركت در جوهر آن است ، ليكن اين حركت ديگر از طرف اول و آخر حد ندارد . نبات گرچه در حد نباتى خود حركت محدود دارد ولى در حركت طبع كل - كه به صورت نباتى آن مربوط نيست ، بلكه به ماده‌اش ربط دارد - محدوديت ندارد و لذا بعد از اينكه نبات ، حركت در صورت نباتى را تمام كرد ، ساكن نيست ، بلكه در جوهرش حركت دارد ؛ گرچه از حركت در نباتيت فارغ شده است . و بالجمله : اين طبع كل است كه از نقص رو به كمال حركت دارد و لذا وارد عالم برزخ مىشود و همين عالم طبيعت است كه با رو به كمال رفتن در سايهء حركت جوهرى ، به عالم برزخ مىرسد و حقيقت جوهريه‌اش برزخى مىشود و سرانجام قيامتى برپا مىشود . و الحاصل : نحوهء وجود طبع كل ، وجودى است كه به اين نحو در حركت است و از نقص رو به كمال مىرود و اين حركت ابدى و ازلى است ، يعنى هر چه عقل ما ، قدم به جلو بگذارد و همچنين هر چه قدم به بعد بگذارد ، اين طبع كل هم هست و دائماً در جوهر آن حركت است . بلى ، معناى قديم بودن طبع كل اين نيست كه قدم آن مانند قدم بارى باشد كه در رتبهء او و هم‌دوش با او باشد ، بلكه سِمَت