تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

36

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

متعين به حدى نشود ، متصف به آن وصف نمىشود . و الحاصل : چنان كه در صدر كتاب ذكر شد : « كل ممكن زوج تركيبى » « 1 » يعنى مركب از وجود و حد است ، پس هر ممكنى داراى وصفى است ؛ وصفى براى حد آن و وصفى براى صرف الوجود است . پس اوصاف دو دسته است : يك دسته اوصاف حدود كه جهت نقص و تنزل و موجب سرافكندگى وجود است ، مثلًا تا وجود متنزل به حد خاصى نشده و متخصص به استعدادى نگردد ، انسانيت بر او صدق نمىكند . و دستهء ديگر ، اوصاف صريح وجود است كه جهت كمال و شرافت موجود بوده و اصالت و تحقق دارد و حد تابع بوده و تحقق نداشته ، بلكه جهت نقصان است . و چون حضرت حق وجود تام التمام و فوق التمام بوده ، و من جميع الجهات فعليت محض و واجب من جميع الجهات است و محدود به حدى نيست و محال است از مرتبهء شامخه تنزل نمايد - چون تنزل از نقصان است و او فوق الكمال است - پس اوصاف حدود لايق او نيست . پس دسته‌اى از اوصاف كه مختص صريح الوجود و صرف الوجود است ، بايد براى حضرت حق ثابت گردد و اين دستهء شريف از اوصاف ، صفات جمال جميل مطلق است و دامن جلال وى از طايفهء ديگرى از اوصاف كه اوصاف حدود و صفات موجودِ محدود بما أنّه محدود است منزه بوده و تنزيه دامن كبريايى او از گرد و غبار اين اوصاف كه اوصاف سلبيه است لازم است . بالجمله : آنچه به عرض رسيد كبرى و بيان وصف جمال و وصف جلال به طور اجمال بود و اما ميزان عقلى كه به وسيلهء آن صغريات اوصاف ثبوتيه و سلبيه تشخيص داده شود اين است : هر وصفى كه در نظام وجود در سير تكاملى هم‌قدم و هم‌پرواز با وجود است - به هر اندازه كه وجود تكامل پيدا نموده و در طى كمال بال قدرت به هم مىزند ، آن وصف هم بال به بال و دوش به دوش با او در فضاى ارتقاى كمال هم‌صحبت و هم‌سفر است - مىدانيم كه آن وصف از اوصاف صريح الوجود بوده كه با

--> ( 1 ) - شرح منظومه ، بخش حكمت ، ص 10 .