تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

357

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و الحاصل : در صورتى كه محل براى اخذ فيض و قبول جمال قابل باشد ، به نحو تام بر او افاضه مىشود اگر آينه از نور نتركد ؛ چون در مبدأ بخل نيست . يك موجودى توانسته است از اين نشئه به همان نحوى كه بايد اخذ فيض نمايد ، اخذ فيض نموده و تمام مراتب كماليهء وجود را سير نموده و ترقى نمايد و تمام شرايط كمال از ازل در او فراهم آمده است و آن صورت جمعى به اين مادهء لايقه افاضه شده است ؛ چون اين ماده بسيار لطيف و نظيف ، بلكه الطف و انظف بوده است . مراد از اين ماده هيولى نيست ، بلكه مراد از آن طينتى است كه از صلب آدم در اصلاب شامخه و ارحام مطهره به طور سلامت و لطافت آمده و آخرين صورت كه حقيقت شىء به آن است ، صورتى است كه جامع تمام كمالات صور موجودات بوده و تمام فيض را قبول نموده است . و الحاصل : چون بنا را بر اين گذاشتيم كه الفاظ براى معانى عامه وضع شده‌اند ، پس مراد از « اوتيت جوامع الكلم » هم آن چيزى است كه غير حكيم گفته است و هم آن چيزى است كه حكيم گفته است . تمام عالم كلمات خداست و تنها قرآن كلمات خدا نيست ، بلكه قرآن هم روى همين قاعدهء وضع الفاظ براى معانى عامه ، نازل شده است و همين قاعده است كه بطون داشتن قرآن مجيد را تصحيح مىنمايد ؛ زيرا آنچه قرآن از آن حكايت مىكند ، همان تمام نظام عالم است ، اگر مثلًا نور مىگويد به آن معناى عام از واجب الوجود تا اين نور شمس را شامل مىشود . منتها اگر شخص عاقل و حكيمى با بچهء كوچكى سر و كار داشته باشد و بخواهد كلامى را به او القا كند بايد به حد مثال آن را تنزل دهد و لذا قرآن فرموده است « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ . . . » . « 1 » اين قرآن از عقل اول تا آخرين مرحلهء وجود را سير كرده است ، منتها براى جماعتى مثل ما كه با هزاران ادله و براهين و امثله اثبات مىكنند كه عالم بالايى هم هست با اين حال ما از نظر اعتقاد يا شك و يا ظن داريم ، چگونه قرآن با آن حقيقتى كه

--> ( 1 ) - نور ( 24 ) : 35 .