تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
346
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
بيان تكلّم حق تعالى وضع الفاظ براى معانى عامّه صاحب كتاب فرمايشى دارد كه در اول امر خيلى بعيد به نظر مىآيد ولى بعد از تأمل و تحقيق ، مطلب همان است كه ايشان فرمودهاند . در نگاه اول به نظر مىآيد كه مثلًا كتاب براى همان اوراقى كه بين الدفّتين قرار دارد وضع شده است . بنا بر اين نظر اگر به انسان بگويند تو خودت هم كتابى و سرتاسر عالم كتاب و در حقيقت مصداق آن است ، به نظرش صحيح نمىآيد و وحشت مىكند و بسا هست كه استهزا مىكند . اين معنى كه الفاظ براى عناوين عامه وضع شدهاند ، نزد محققين بىشبهه ثابت است ، مثلًا واضع كه حقيقت نور را ديده و لو فرضاً به گمان واضع ، نور فقط همان چيزى بوده كه او آن را ديده بود ، ليكن « موضوع له » ى كه واضع براى نور در نظر گرفته ، سعه دارد و چيزهايى كه فرضاً عقل خود واضع هم به آن نرسيده بود ، مصداق آن حقيقت مىباشد . مثلًا واضع براى لفظ نور معنايى در نظر گرفته و لفظ نور را در مقابل آن معنى وضع نموده است و ديگر خصوصيات ، از موضوع له خارج مىباشد . مثلًا او « ظاهر بنفسه و مظهر لغيره » را در نظر گرفته و لفظ نور را براى آن وضع نموده است ؛ گرچه او فقط نور شمس را ديده لكن محدوديت نور و شمس بودن آن را و اينكه آن نور ممكن باشد و واجب نباشد و مانند اينها را مد نظر قرار نداده است و لذا اگر حقيقتى مانند واجب الوجود ، ظاهر بنفسه و مظهر لغيره باشد آن هم نور است ؛ گرچه عقل واضع به