تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
325
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
انسان و مراتب وجود ، بلكه همهء عالم نبود ، مبدأ آثار و آثار و كمال و نقص و خلاصه هيچ چيز نبود ؛ چون در مورد عدم من حيث العدم گفته نمىشود كه ظلمت و عدم بحت در عالم بود . ولى چون مبدأ المبادى و صرف الوجود و وجود فوق التمام كه همهء وجودات از اوست ، موجودى است كه در او هيچ نقصان نيست و هر چه كمال است از اوست و صرف الحقيقه كه در خارج واقعيت دارد كمال است و اصل كمال از اوست ، هر چه از اصل وجود ، مجعول است از اوست و چون اصل وجود از اوست و جعل هم به اصل وجود خورده است ، پس مرتبهء تامه جاعل است و مرتبهء مادون او كه غير تام است مجعول است ، ليكن حد آن مجعول نيست ، بلكه اصل حقيقت آن مجعول است . البته چون مرتبهء مادون مجعول است معلول است و حكم معلوليت اين است كه محدود باشد ولى حد آن ، از علت نيست . بلكه حد آن ، تضيق و محاطيت اوست كه جهت عدمى مىباشد و اين جهت عدمى به حكم معلوليت است و از ناحيهء علت نيست ، آنچه از علت است اصل حقيقت و واقعيت است . پس اگر اين معلول مبدأ اثرى باشد ، تمام جهات كماليهء اثر از علة العلل و علت مؤثر اوست و هر چه از نقص و كدورت و قبح دارد ، امر عدمى است و به خود او مربوط است بدون اينكه به علت مؤثرش ربط داشته باشد . و بالجمله چنان كه گفتيم : تمام كمالات از وجود است و وجود منشأ تمام كمالات است و كمالات عين وجود است و وجود از وجود است ؛ چون از وجود صرف جز خير كه وجود است صادر نمىشود . پس معلول او و آنچه حقيقةً مجعول است ، ذات وجود و ذات كمال است ولى معلول به حكم معلوليت محدوديت دارد ، يعنى داراى جهت عدمى است كه عبارت از فقدان كمال مرتبهء علت است و اگر از اين معلول اثرى ديگر ، كه آن هم وجود خواهد بود موجود شود ، اصل كمال و وجود آن از علت آن خواهد بود ، ولى چون علت كه يك جهت كمال ، يعنى وجود دارد كه مؤثريت هم عين آن است از غير است ، آن اثر هم از غير خواهد بود ، البته چون علت آن اثر به حكم