تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
320
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
پس اگر اين مجالى و مظاهر را فعاليتى باشد از اوست ، در عين حال كه فعل حقيقةً به آنها هم نسبت داده مىشود چون فعل آنهاست ، بنا بر اين آنها فعال مىباشند نه مستقلًا بلكه آنها در طول فعاليت او فعال مىباشند و او بر آنها مانند قهاريت مرتبهء غيب نفس بر مرتبهء شهادت آن ، قاهر است . خلاصه ، فعل حقيقةً هم به آنها و هم به او نسبت داده مىشود . و الحاصل : با مطالبى كه در مبحث علم ، آنها را تتميم نموده و بيان كرديم كه تمام نظام وجود به تمام هويت ، علم خداى عزّ و جلّ است و تمام هويت وجود منبسط ، علم فعلى حق است و تمام هويت علم ، تمام هويت قدرت است و تمام هويت قدرت تمام هويت فعل است و تمام هويت فعل تمام هويت اراده و مشيّت است ، اميد داشتيم كه در اينجا دچار جبر و تفويض نشويم و با اشاره بگذريم ؛ زيرا وقتى وجود منبسط ، علم او بود و همين علم قدرت او بود - چون بين علم و قدرت جدايى نيست ، و همه جلوهء يك متجلى بسيط است به ملاك واحد - اين علم عين فعل نيز خواهد بود . چنان كه به اين معانى در اخبار اشاره شده است : « خلق اللّه المشية بنفسها ثمّ خلق الأشياء بالمشية » « 1 » و همچنين در كلمات حضرت امير عليه السلام است كه : « إنّما كلامه سبحانه فعله » . « 2 » و بالجمله : وجود منبسط از اوست و افعال هم از خود وجود است و چون خود وجود تعلق صرف بوده و به او قائم مىباشد ، پس افعال هم به او قائم خواهند بود . و خلاصه : عالم را جلوه و او را متجلى ببين . اين نظام عالم نور جمال اوست ؛ « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » « 3 » آيا از اين بهتر مىشود مطلب را بيان كرد ؟ بلى حضرت امير عليه السلام چه كند ؟ آن حضرت گرفتار جماعتى شده بود كه قدرت فهم نداشتند ؛ لذا در رابطه با اينكه قضيه در « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » چگونه است ،
--> ( 1 ) - اصول كافى ، ج 1 ، ص 110 ، حديث 4 ؛ توحيد صدوق ، ص 148 ، حديث 19 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : نهج البلاغه ، ص 274 ، خطبهء 186 . ( 3 ) - نور ( 24 ) : 35 .