تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
303
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
لذا ما بار ديگر مقدماتى را كه براى برهان لازم است ذكر مىكنيم - اگر همهء آنها مورد قبول بود و ما توانستيم طريقهء مذهبى را با آن موافق كنيم ؛ چنان كه خواهيم توانست ، نعم المطلوب ، و الّا بايد آيات و اخبار صادره را تأويل و يا اخبار را طرح نمود - : مبدأ موجود است و صرف الوجود است و صرف الوجود كل الكمال است ، بنا بر اين اگر مبدأ در عين بساطت كل الكمال باشد بايد جميع مفاهيم كماليه از او انتزاع شود بدون اينكه وحدت ذات منثلم شود ، پس ذات عين علم و عين اراده و عين قدرت و عين مبدئيت و عليت براى اشياء است . و چون علم عين ذات و ذات عين قدرت است پس علم عين قدرت است و همان گونه كه علم حضرت حق به جميع اشياء محيط مىباشد و لا يشذّ عن حيطة علمه شىء و لا يعزب عن علمه ذره ، قدرت او نيز به آنچه علم به او تعلق گرفته است متعلق مىباشد . و اگر علم عين قدرت نباشد لازم مىآيد كه يا قدرت و يا علم و يا هر دو خارج از ذات باشند تا آنكه بتوانند از يكديگر منفك باشند و اين خلاف بسيط الحقيقه بودن و كل الكمال بودن است و الّا اگر هر دو در مرتبهء ذات باشند مستلزم انفكاك ذات از ذات مىباشد . اين مقدمات ، اصل توحيد را تشكيل مىدهد كه هيچ چيز حتى وحى منزل هم نمىتواند جلوى آن را بگيرد . و اما اينكه گفتهاند : علم از قدرت اوسع است ؛ زيرا ممكن است علم به چيزى تعلق بگيرد و ليكن قدرت به آن تعلق نگيرد ، چنان كه ما بعضى از چيزها را مىدانيم ولى بر آنها قدرت نداريم « 1 » بسيار حرف نامربوطى است ؛ زيرا لازمهء آن در صورتى كه قدرت را عين ذات بدانيم ، عجز در مرتبهء ذات است . لا يقال : ما بالوجدان مىبينيم كه علم به اجتماع نقيضين حاصل مىشود با اينكه قدرت به آن تعلق نمىگيرد . فانّه يقال : اين سخن هم خيلى نامربوط است ؛ زيرا سابقاً گفتيم و اثبات نموديم كه علم حقيقى به آنچه وجود است تعلق مىگيرد و به آنچه عدم و نبود است تعلق
--> ( 1 ) - شرح مواقف ، ج 8 ، ص 70 .