تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
293
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
كه اين كار منافى با وجوب است ، ولى حكما مىخواهند وجوب من جميع الجهات را اثبات كنند و اتصال متعلق به ذات بدون وقفه را قائل شوند ، منتها چون اين اتصال از روى علم و مشيت است ، ذات مضطر نيست ؛ لذا حكما قدرت را به « كون الفاعل بحيث ان شاء فعل و ان لم يشأ لم يفعل » تعريف كردهاند « 1 » و مىگويند : « لكنّه شاء دائماً ففعل دائماً » زيرا اراده و مشيت ازلى است و لازمهء فرض اينكه نخواستن ممكن باشد ، اين است كه واجب الوجود ممكن بوده و واجب نباشد . اينكه مىگوييم : « ان شاء فعل و ان لم يشأ لم يفعل » به گونهاى است كه بايد بخواهد ، منتها خواستنى از روى علم و اراده ، و اين مستلزم اضطرار نيست . مخفى نماند كه قدرت در موجودات ديگر هم به همين معنى است ، منتها چون مقدمات آن در آنها مسبوق به عدم است و زمانى بوده كه علم و اراده در آنها نبوده است ، لذا متعلق آن هم نبوده است و الّا هر وقت علم و اراده حاصل شود بايد فعل هم باشد ؛ چون تخلف مراد از اراده و يا تخلف اراده از مراد لازم مىآيد . و الحاصل : قول حكما در قدرت صحيح است و نمىتوان گفت كه آنها به موجَبيت قائل مىباشند ، خصوصاً بعد از ملاحظهء اينكه آنها ذات حضرت حق را عين علم و عين اراده و عين اختيار مىدانند . آيا بعد از آنكه كسى قائل شده كه ذات ، عين اختيار است مىتوان گفت كه او ذات را مانند نار در احراق و شمس در اشراق ، موجَب مىداند ؟
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شفا ، بخش الهيات ، ص 378 - 381 ؛ اسفار ، ج 6 ، ص 307 .