تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
291
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
ردّ كلام متكلمين بعد از آنكه حقيقت قدرت ، امكان صدور شد ، اگر متكلمين قدرت را عين ذات بدانند ، چنان كه ما مىدانيم - كه البته در اين صورت معناى امكانى از وجوب وجود و شدت وجود با عدم تناهى آن انتزاع نمىشود - يا بايد مراد ايشان از امكان ، امكان در باب ماهيات يعنى امكان ذاتى يا امكان استعدادى باشد . اگر مراد امكان ذاتى باشد ، چنين امكانى ماهيت لازم دارد و اگر ذات ماهيت داشته باشد لازم مىآيد از ماهيت و وجود مخلوط باشد و در نتيجه واجب نباشد ، و اين منافى با وجوب وجود ذات است . و اگر مراد امكان استعدادى و امكان در وجود باشد در اين صورت بايد ذات علاوه بر ماهيت ، ماده و هيولى هم داشته باشد ، پس لازم مىآيد ذات جسم باشد و جسميت ذات خداوند تبارك و تعالى مستحيل مىباشد . و اگر متكلمين بخواهند اين محذورات لازم نيايد ، بايد قدرت را وصف زايد بر ذات و خارج از آن بدانند و در مرتبهء ذات به قدرت قائل نباشند و حال آنكه اين هم نمىشود . بنا بر اين ما مىگوييم : قدرت توانايى بر ايجاد است اگر كسى صد سال يا بيشتر و ديگرى ده سال بر ايجاد كارى توانا باشد ، آيا سزاوار است كه بگوييم آنكه صد سال يا بيشتر توانايى بر ايجاد دارد ، قدرت ندارد ولى آنكه ده سال توانايى دارد قدرت دارد ؟ و آيا به آنكه بيشتر توانايى بر ايجاد داشته ، بلكه هيچ زمانى نيست مگر اينكه او توانايى بر ايجاد دارد ، قادر نگوييم و بر توانايى او قدرت اطلاق نكنيم ؟ آنچه در مبادى قدرت دخالت دارد چيست ؟ مگر جز اين است كه قدرت ، وجود و علم و اراده و شعور لازم داشته و اينكه فعل و ايجاد با علم و اراده و مشيت از موجود صادر مىگردد ؟ حال كه اين مبادى روشن شد ، ببينيم آيا اينكه فعل قديم نباشد و برههاى از زمان بگذرد و بعد موجود شود ، در قدرت دخالت دارد ؟ يا اينكه حدوث و قدم آن در حقيقت قدرت دخالت ندارد ؟ آيا در قدرت شرط است كه علم ازلى نبوده و بعد