تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

284

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

اشياء در مثل افلاطونى يك نحوه تفصيل دارند ؛ زيرا براى هر نوعى يك فرد نورانى عقلانى هست ؛ « 1 » لذا مثل افلاطونى قضاى تفصيلى حق است به خلاف عقل اول و ساير عقول كه چون بسيط الحقيقه بوده و مشتمل بر صور مادون به نحو بساطت مىباشند ، قضاى اجمالى حق مىباشند . مرتبهء ديگر ، انكشاف اشياء در نفوس كليه افلاك است كه نقوش وجود موجودات عالم كه از طرف عقول افاضه مىشود ، در آنها منتقش است و آنها به منزلهء لوحى مىباشند كه جايگاهشان نسبت به عقول ، در قبول صور كليه ، به منزلهء لوح حسى نسبت به قلم حسى در قبول نقوش حسيه است . عقل اول و قلم اعلى بدون واسطه به نفس كلى فلك اول و به واسطهء عقول طوليهء مادون خود به افلاك ديگر فيض مىرساند . و چون براى هر فلكى نفوسى قائل بوده‌اند « 2 » يك نفس كلى تجردى كه به عالم عقل متوجه است و صفحهء « يلى العقل » است و يك نفس جزئى كه در آن صور جزئيات منتقش و منطبع مىباشند و به همين جهت به آن نفس منطبعه مىگويند ، مانند انسان كه داراى عقل و خيال و واهمه‌اى است و صور جزئيات در خيال و واهمهء او و صور كليات در عقل او مىباشد ، لذا نفس كلى فلك لوح محفوظ است ؛ زيرا صور كليه‌اى كه به آن قائم است ، لا يتغير و لا يتبدل است و صور جزئيه‌اى كه به نفس جزئيهء منطبعهء فلك قائم است ، قَدَر مىباشد ؛ چنان كه صور كليه‌اى كه به عقل قائم است قضاست و لا يردّ و لا يبدّل . و اين صور جزئيهء قدريه نزد مشائين مانند صور مرتسمه‌اى است كه در خيال ما مرتسم مىشوند . « 3 »

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : مطارحات ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، ص 453 - 464 ؛ حكمة الاشراق ، در همان مجموعه ، ج 2 ، ص 138 - 147 و 155 - 167 . ( 2 ) - شفا ، بخش الهيات ، ص 515 - 522 ؛ شرح اشارات ، ج 2 ، ص 414 - 417 ؛ مطارحات ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، ص 439 ؛ مبدأ و معاد ، صدر المتألهين ، ص 127 - 130 . ( 3 ) - شرح اشارات ، ج 3 ، ص 172 - 175 و ص 316 - 317 .