تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

259

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

بلى ، عقل موقع تحليل ذات و صفات در عالم مفهوم‌گيرى ، ذاتى و وصفى و اسمى قائل است و موقع انتزاع و مفهوم‌گيرى ، علم و حيات و قدرت و ذات مىبيند ، بدون اينكه مصداق متعدد باشد . بلكه در خارج تمام هويت بساطت و وحدت و حيات و قدرت عين ذات است و تمام هويت ذات عين وحدت و بساطت و حيات است ، ليكن عقل مفاهيم كماليهء ذاتيه را از وجود مىگيرد و آنها نيش غولى نيستند كه در خارج قدرت نباشد و ما قادر بگوييم ، بلكه حقيقت قدرت در خارج هست . همچنين در ذات واجب الوجود كه در خارج يك ذات در كمال بساطت و وحدت است ، اسماء ذاتى و صفات ذاتى در خارج تحققى وراى تحقق ذات ندارند . در خارج يك متحقق است كه به تحقق واحد ، ذات و علم و حيات و بساطت و وحدت و جميع اوصاف كماليه متحقق مىباشند . و اين گونه نيست كه اين اوصاف وراى ذات چيزى باشند كه با ذات مركب باشند ، بلكه مصداقاً عين ذات هستند . يك هويت بسيطه من جميع الجهات در كمال بساطت هست ، منتها عقل از آن ، مفاهيم كماليه را اخذ مىكند . اما اين اخذ عقل نيش غولى نيست و اين طور نيست كه عقل از ذات ، قدرت را اعتبار نمايد بدون اينكه حقيقت قدرت در خارج باشد يا علم را اعتبار كند ، بدون اينكه حقيقت علم در خارج باشد . مثل اينكه عقل - نعوذ باللّه - از شخصى عاجز و جاهل ، قادريت و عالميت را انتزاع كرده و اعتبار نمايد . بلكه اين اعتبار حقيقت داشته و واقعاً در خارج قدرت و حيات و علم هست چنان كه ذات هست ، منتها ذاتى كه كلّه القدرة ، كلّه الحياة ، كلّه العلم ، كلّه الارادة ، كلّه الادراك ، كما أنّ القدرة كلّها الذات و الحياة كلّها الذات و الارادة كلّها الذات و الذات كلّها البساطة و البساطة كلّها الذات . و بالجمله : در مقابل بساطت ، چيزى و در مقابل ذات ، چيزى نيست تا در نتيجه ذاتى و بساطتى باشد ، بلكه هويت بسيط است و مركب نيست . به اين مقدمه ، مقدمهء ديگرى ضميمه مىشود و آن اين است كه : هر چه مرتبهء وجود نازل شود ، كمالات و اسماء و صفات آن كمتر شده و هر چه وجود تنزل كرده و رو به پايين برود نقصان در مفاهيم پيدا شده و اين مفاهيم ممكن از آن كوچ مىكنند ؛ زيرا