تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
256
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
غير از وجود چيزى نيست و همهء عالم بسيط است . گمان نشود از اينكه مىگويند فلان چيز در عالم مركب است ، تركيب در وجود لازم مىآيد . اگر مس و نقره را با هم تركيب نماييم ، مس بودن و نقره بودن ماهيت و اعتبارى است و غير وجود در آنها چيزى نيست . بلى به اعتبار ماهيت است كه نقره و مس با هم مختلط و مركب مىشوند كه آن هم اعتبارى است . و بالجمله : در عالم غير از وجود چيزى نيست و عدم و ماهيت از خرافات و اباطيل است و خداوند صرف الوجود و علت اشياء است و ربط بين علت و معلول بالاتر از همهء ربطهاست . اگر انسان علم به مفهوم كلى داشته باشد خود را عالم شمرده و مىگويد : من مىدانم مثلًا كه الانسان حيوان ناطق و اين علم را واقعيت دار و منطبق با خارج مىداند و در عالم چنين علمى را حقيقت علم مىشمارند با اينكه ربط بين اين صورت علميه و مفهوم با خارج به مراتب كمتر از ربط بين علت و معلول است . و همان گونه كه اين صورت ، عين معلوم خارجى نيست ، بلكه خارج به واسطهء آن منكشف است و لذا تكثر و تجدد و حدوث معلوم ، موجب تجدد و تصرم و حدوث اين صورت علميهء مفهوميه نيست ، علم بارى در مرتبهء ذات نيز چنين است . علم بارى در مرتبهء ذات علم به صرف الوجودى است كه ذات اقدس باشد و تمام اشياء به آن علم مكشوف مىباشد و ذات جامع تمام جهات و حيثيات وجوديهء اشياء است و صرف و كامل است و آنچه در عالم هم متحقق است وجود است ، البته وجود ناقص نه تام و نقصان غير از فقدان نيست و علم به آن جهل است و لذا بايد خداوند را از آن تنزيه نمود ، پس جز وجودات متحققهء اشياء كه معلول حضرت حق مىباشند باقى نمىماند و علم به ذات از باب جامعيت ذات نسبت به تمام شئون وجوديه ، كشف تمام اشياء است و عين آنها نيست . بنا بر اين : « ما به الكشف » كه ذات اقدس است ، ازلى و واحد و بسيط بوده و علم عين ذات مىباشد و با تكثر موجودات عالم و حدوث آنها وحدت و بساطت و ازليت آن به هم نمىخورد . شاهد بر عدم انثلام وحدت اين است كه رؤيت يك رؤيت است ولى مرئى متعدد است . اين حاصل كلام