تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

231

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

« النار حارّه » كاشف از اوست ؛ و لو عالَم ازلًا و ابداً پر از آتش باشد . و همين طور علم به صرف الوجود در مرتبهء ذات كاشف از تمام وجودات است ، البته كاشف از حيث محدوديت موجود نيست ، بلكه كاشف از حقيقت وجود است و ذره‌اى از وجود بما انّه وجود از حيطهء علم به ذات واجب و ذات صرف الوجود غايب نيست . و الحاصل : مرتبهء ذات ، صرف الوجود بوده و صرف الوجود جامع تمام مراتب كمالات وجودات مىباشد و علم به او علم به تمام حقيقت وجود است و در عالم غير از حقيقت وجود چيزى نيست ، بنا بر اين : تمام ذرات حقيقت وجود در مرتبهء ذات به واسطهء ذات ، منكشف است ؛ زيرا ذات صرف است و هيچ نقصى در آن نيست تا از وجودى از موجودات بما انّه موجود خالى باشد و اگر علم بخواهد حقيقت‌دار باشد بايد كاشف چيزى غير از وجود كه منكشف و مطابق ندارد ، نباشد . حق تعالى از كمالات متوهمه عارى است اين ما هستيم كه داراى علوم مختلف هستيم و به يك معنى علم ما بيشتر از علم خداست ؛ زيرا ما به وجودات و ماهيات و اعدام علم داريم و گمان ما اين است كه تمام صور ذهنيه خواه صور ذهنيه وجودات يا ماهيات يا اعدام باشد ، منكشف دارند و حال آنكه يك قسم از علوم ما داراى منكشف است و بقيه معلومى است كه خارجاً تحقق و نفس الامريت ندارد و ما گمان مىكنيم كه مطابَق دارد ولى حقيقةً جز خيال و خرافات و اوهام نيست و منكشفى ندارد . پس چون گمان ما اين است كه علومى كه به ماهيات و اعدام داريم ، علم است ، آنها را از امور نفس الامريه مىدانيم . اين است كه حتى فلاسفه كتاب‌هاى خود را پُر كرده‌اند از اينكه عدم مضاف حظّى از وجود داراست و وجود ضعيفى در صف نعال وجودات دارد ؛ چون گمان كرده‌اند كه اينها علوم بوده و علم كمال مىباشد و مىخواهند اين كمال را براى خدا اثبات نمايند ، مثل مورچه كه گمان كرده است داراى دو شاخ بودن از كمال است و روى