تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

205

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

توضيح عبارات حاجى در متن الذات علّة لذات ما عدا * و العلم للعلم و حيث اتّحدا حاجى علم به اشياء بالعقل البسيط را نگه داشته و اضافهء اشراقيه را مقدم داشته است . مىفرمايد : ذات خداوند بارى علت ما عداى خود و كل وجودات ممكنهء مجرده و ماديه است و علم بارى به ذات خود علت علم به ما عداى خود مىباشد ؛ چون شناختى كه علم به علت مستلزم علم به معلول است و با برهانى كه سابقاً گذشت صفات بارى ، عين ذات اوست و بين علم و ذات تغاير نيست . پس زمانى كه دو علت ، يعنى ذات مقدسه و علم او متحد شدند ، ناچار بايد قضاوت كنى كه دو معلول آنها ، يعنى ذات ما عدا و علم به ما عدا ، نيز يكى است و اگر دو معلول متحد نباشند ، لازم مىآيد كثير از واحد صادر شود . محقق طوسى مقام را اين چنين تحقيق كرده است . « 1 » سپس حاجى به مسلك عرفانى تمايل پيدا كرده و به زمزمهء اهل ذوق ، زمزمه نموده و مىفرمايد : پس علم حضرت حق - به تحقيق - نوريت اوست و لكن نه نوريت مصدرى به معناى مفهومى ، بلكه نوريت حقيقيهء خارجيهء صاحب آثار ، و نه نوريت حسيهء عرضيه كه افراد متعدد در عرض هم داشته ، مانند نور آفتاب و نور شمع و نور چراغ كه عديمة الشعور بوده و منبسط بر ظواهر سطوح مىباشد و تنها مُظهر مبصرات بوده و افول بر او لاحق مىشود ، بلكه نوريت وجوديهء مستقلهء حسيه‌اى كه مواضع شعور مستمرهء موجودات دائمى ، مثل عقول و غير مستمرهء موجودات غير دائمى ، مانند طبيعت و زمان به او قائم است و در اعماق و تار و پود و عرض و عمق و بواطن اشياء نافذ است و مظهر ماهيات است و غروبى و تغير حالى و ثانى و امثالى براى او نيست . و نوريت او قدرت اوست و بيان اين مطلب كه علم او نوريت او و عين قدرت

--> ( 1 ) - شرح اشارات ، ج 3 ، ص 306 - 307 ؛ رسالهء فوائد ثمانيه ، ضمن نقد المحصل ، ص 517 .