تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
185
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
صرف الوجود ابسط نيست ، بلكه مقيد به ماهيت و حد است و هكذا صادر ثانى و عقل دوم تا آنجا كه مراتب عقول و نفوس تمام شده و عالم طبيعت شروع شده و بالاخره تا هيولاى اولى ، وجودى محدود از وجود محدود و داراى ماهيت صادر شده است و به اين نحو براى اشياء طوليت قائل شده كه يكى در طول ديگرى واقع شده و همه ، موجودِ محدود و صاحب ماهيت مىباشند . عرفا مىگويند : صدور موجود محدود از موجود غير محدود ، محال است ، « 1 » به اين ملاك كه خود فلاسفه در مقام سبر و تقسيم موجودات و اشياء ممكنه گفتهاند : موجودات يا قائم به ذات بوده و يا در قيام خود محتاج به غير مىباشند و آنكه احتياج به غير دارد يا حالّ در غير است و غير از او مستغنى است ، و يا حالّ در غير است و غير از او مستغنى نيست ؛ آنكه محل از او مستغنى است عرض مىباشد ، و آنكه محل از او مستغنى نيست صورت است و محل ماده و هيولى است و مجموع مركب از حالّ و محل جسم است ، و آنكه در قيام به چيزى احتياج ندارد يا مادى است و يا مادى نيست ، و آنچه مادى نيست يا مقارن ماده و طبيعت و لواحق ماده است و يا مقارن ماده نيست ، آنچه مادى نيست و مقارن ماده و طبيعت است نفس است و آنچه مقارن ماده و طبيعت نيست مجرد مىباشد . « 2 » سپس فلاسفه مىگويند : اعراض نمىتوانند از حق بسيط و مبدأ اعلى صادر شوند ؛ زيرا عرض موضوع لازم داشته و نخست بايد موضوع محقق شود تا عرض موجود گردد ، و موضوع و جسم هم نمىتواند صادر اول باشد چون جسم مركب است و مركب ، من حيث انّه مركب نمىتواند از بسيط واحد من جميع الجهات صادر شود . و اما ماده و هيولى هم نمىتواند صادر اول باشد ؛ چون قيام او به صورت است و
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : فتوحات مكيه ، ج 3 ، ص 443 ؛ مصباح الانس ، ص 69 - 74 ؛ اسفار ، ج 2 ، ص 331 - 333 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : شفا ، بخش الهيات ، ص 312 - 315 ؛ مطارحات ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، ص 220 - 221 ؛ اسفار ، ج 4 ، ص 234 .