تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

178

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

صرف انبساط وجوديهء فيضيهء مقدسهء اطلاقى ، نورى بسيط وحيد است كه به صرافت ذات ، حيثيت معلوليت دارد « ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ » « 1 » و معلول به تمام وجود مرتبط بوده و علت به تمام وجود مربوطٌ إليه مىباشد و هيچ حدى از ناحيهء او نيست « وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ » . « 2 » بالجمله : حق صرف الوجود - كه كله الظهور و كله النور « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » « 3 » - يك تجلى فعلى نورى منبسط اطلاقى داشته و اين وجود منبسط سعى معلولى و ربطى كه داراى اشد مراتب حضور بوده ، معلوم او بوده و علم تفصيلى او مىباشد « لا يشذّ عن هذا الوجود المنبسط المقدس الاطلاقى شىء » . اكنون درصدد هستيم كه ماهيات و حدود را الغا نموده و اين مطلب را توضيح دهيم كه چرا معلول به صراح ذات ، وجود فيض مقدس اطلاقى بوده و معلول به تمام ذات حيثيت معلولى داشته ، بدون اينكه حيثيت ديگرى وراى حيثيت معلولى و وجود انبساطى داشته باشد . شما اگر در اتاقى نشسته باشيد كه نور از روزنه‌هاى پنجره‌ها به داخل اتاق تابيده باشد ، انوار محدوده و مقيده به حدودات مخصوصه و تحديدات روزنه‌ها مىبينيد و حال آنكه آنچه از آفتاب صادر شده يك نور بسيط اطلاقى منبسط احاطى است كه هيچ حدى نداشته و در كمال بساطت و اطلاق و صرافت صادر گرديده و اين تحديدات هيچ ربطى به مبدأ و « ما قام به النور » نداشته ، بلكه از لوازم تنزل به حدودات اين امكنه است . عدم مغايرت وحدت ذات با كثرت مفاهيم بعد از تمهيد اين مقدمه بايد گفت : حضرت حق صرف الوجود است و صرف الوجود صرف الكمال است و همهء ذات ، مقابل همهء مفاهيم كماليه قرار دارد و به همان

--> ( 1 ) - نساء ( 4 ) : 79 . ( 2 ) - نساء ( 4 ) : 79 . ( 3 ) - نور ( 24 ) : 35 .