تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
164
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
وارد شد و از پاسخ آنها سؤال شد از آن ملكهء بسيطه اجمالًا جواب براى همهء مسائل حاصل مىشود و يك حالت استحضارى در انسان توليد مىگردد كه در حقيقت آن ملكهء غيبيه از غيب نفس به وجه شهودى جلوه مىنمايد ، بدون آنكه جواب تفصيلى مسائل با استمداد از آن ملكه باشد ، بلكه اجوبه داراى حضور اجمالى بوده و انسان به نحو بساطت به جواب همهء مسائل علم داشته و اين علم واحد بسيط فعال و خلاق ، جواب تفصيلى همهء مسائل است . على اىّ حال : اين علم ، حالت مستحضرهء اجماليهء جواب همهء مسائل به نحو بساطت است بدون اينكه تفصيلى در كار باشد تا كثرتى لازم آيد ، منتها اين حالت مستحضره حالت بسيطهاى است كه در لوح شهادت يك نحو جلوهاى داشته و صفتى براى نفس بوده و زايد بر آن مىباشد . و اين علم اجمالى در واجب كأنّ بمنزلهء تفصيل بوده و عين ذات واجب مىباشد كه نه با غفلت سازش دارد و نه كثير است . نظريهء تفصيل بين مراتب علم واجب قول ديگر از شعب قول به اينكه علم خداوند متعال به نحو انفصال نيست ، اين است كه : علم حق به طريق اتصال زايد بر ذات نيست و به نحو عينيت عاقل و معقول هم كه فرفوريوس گفته بود ، نيست و همچنين حق تعالى به نحو اجمال على وتيرة واحده هم به همهء اشياء عالم نيست ، بلكه صاحب اين قول تفصيل داده است كه علم خدا نسبت به معلول اول - يعنى عقل اول - تفصيلى است ، البته اين قول مانند قول به انفصال كه عقل اول عيناً علم او باشد نيست ، بلكه علم حق كه به معلول اول به طور تفصيل است ، عين ذات اوست و علم حق نسبت به بقيهء اشياء ، علم اجمالى است . و هكذا علم بارى به عقل دوم در مرتبهء خودش تفصيلى است و به معلول او به نحو اجمال است . و همچنين علم حق نسبت به عقل سوم در مرتبهء خودش ، علم تفصيلى است و به موجودات مادون آن علم اجمالى است و هكذا . « 1 »
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 6 ، ص 245 ؛ شوارق الالهام ، ص 539 .