تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

161

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

حق با معقول متحد است نه محسوس ، و علم او علم معقولى است نه محسوسى « 1 » - پس احتمال قوى دارد كه مرام او در اين باب مسلك خود صدر المتألهين باشد ؛ چنان كه صاحب اسفار در ذكر اقوال باب علم وقتى به قول اين حكيم رسيده گفته است : كلام اين حكيم صحيح است و فرموده است : ما مطلب را طبق رأى او تصحيح خواهيم نمود و تصحيح بحث را به باب اتحاد عاقل و معقول حواله داده است ، « 2 » كه ان شاء اللّه ما در بحث آينده اين مطلب را اثبات خواهيم نمود كه حضرت حق به علم تفصيلى به تمام اشياء و مخلوقات ، من ازل الآزال الى ابد الآباد عالم بوده ، بدون اينكه كثرتى در ذات بسيط حق لازم آيد . و نيز اثبات خواهيم كرد : چنان كه حق ، علم معقولى دارد علم احساسى هم داشته و به جزئيات افراد كما هى عالم است « لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ » « 3 » « أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ » « 4 » و از شعب اين قول ، قول به عدم زياده است . نظريهء اتحاد علم اجمالى با ذات بعد از قول فرفوريوس كه اتحاد با معقول بود ، قول ديگر كه از قول او پايين‌تر است اين است كه : با عينيت علم با ذات واحد بسيطه به غايت بساطت ، براى ذات ، علم اجمالى كه متحد با ذات است تصور كرده‌اند . « 5 » و شرح آن اين است كه : علم تفصيلى به حقايق اشياء به نحوى كه اشياء از يكديگر متمايز بوده و به طور تفصيل يكى بعد از ديگرى باشند ، موجب اين است كه ذات واحد ، كثير باشد ، البته در صورتى كه ذات با اين تفاصيل علميهء اشياء منفصله متحد باشد ؛ زيرا وقتى اشياء را به نحو تفصيل فرض نماييم به نحو كثرت خواهند بود ؛ چون وقتى صور اشياء و ذوات آنها به

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : نقد المحصل ، ص 260 ؛ اسفار ، ج 6 ، ص 188 . ( 2 ) - اسفار ، ج 6 ، ص 188 . ( 3 ) - سبأ ( 34 ) : 3 . ( 4 ) - ملك ( 67 ) : 14 . ( 5 ) - رجوع كنيد به : اسفار ، ج 6 ، ص 238 .