تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

16

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

« أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » « 1 » پس بايد ممكن را اثبات كرد . و باب ديگرى ان شاء اللّه بعداً خواهيم گشود كه اين طور نيست كه همهء وجودات واجب باشند . بنا بر اين نزاع ما با اخواننا الماديين در اين خواهد بود كه او بگويد همهء وجودات واجب است و مرتكب انقلاب دعوا شده و منتظر اقامهء برهان بر وجود ممكن از ناحيهء ما شود و در غير صورت اقامهء برهان بر وجود ممكنات ، بايد منكر وجود آنها شد . و بالجمله : بعد از آنكه عدم با وجود متناقض بود و نمىشود عين الوجود عدم بوده و در عين تحقق ، لا تحقق گردد و اين طور هم نيست كه وجود و عدم دو وادى بوده و هر يك به فضاى ديگرى سرايت كند و گفتيم ماهيات هم چيزى كه گاهى عباى وجود و گاهى عباى عدم به دوش بگيرد نيست . نتيجه اين است كه : صرف الوجودى كه ما از وجودات در نظر آورده ، جهت تقييديه و جهت تعليليه ندارد ؛ زيرا اگر به جهت تقييديه مقيد باشد ، داراى ماهيت خواهد بود و حال آنكه ما ماهيت را الغا نموديم و اين مجسمهء سحر را از وجود كه عين معجزه است كنار زديم . و همچنين اگر به جهت تعليليه معلّل باشد ، لازم مىآيد كه علت ديگرى داشته باشد ، آن علت اگر عدم باشد عدم چگونه علت شىء با حقيقت مىشود ؟ هيچ ، چگونه شىء اصيل واقعيت‌دار را توليد مىنمايد ؟ و اگر بگوييم معلّل به ذات و نفس خويش است ، معقول نيست وجود شىء معلّل به نفس خودش باشد ؛ زيرا دور و تقدم الشىء على نفسه لازم مىآيد . پس صرف الوجود ، بذاته من ذاته لذاته بوده و استقلال داشته و آليت نداشته و مستقل بنفسه مىباشد . نور وجود تا هر كجا اشراق كرده ، واجب است و بر خصم است كه ممكن را اثبات نمايد . البته ما بابى براى اثبات اين مطلب كه وجود بحقيقته الحقة الواقعية داراى مراتب و عقول بالتشكيك است باز خواهيم كرد .

--> ( 1 ) - ابراهيم ( 14 ) : 10 .