تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

146

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

خارج است ، در صورتى كه در چيزى قابليت مدركيت و معلوميت باشد ، آن چيز پيش آن شىء مجرد ، حضور معلوميت دارد چون ملاك علم تمام است . چنان كه دربارهء نفس گفتيم : با اينكه نفس صاحب ماهيت است و صور مخلوقهء او هم وجودات صاحب ماهيت مىباشند و ماهيات مثار كثرت و غبار ظلمت و حجاب هستند ، در عين حال صور معلوم نفس مىباشند . حال اگر فاعلى و علتى صرف الوجود بوده بدون اينكه ماهيتى داشته باشد و صريح ذات او علت تامه باشد به طورى كه علتى اتمّ از او متصور نباشد و صريح ذات وى بدون محدوديتى و ماهيتى در نهايت صرافت وجود بوده و به كلى جهت ظلمت و نقص از ساحت اقدسش دور باشد و معاليلش هم وجودات قويه بوده و به قيام صدورى به او قائم باشند و او به اتمّ مرتبهء قيوميت ، حافظ آن معاليل باشد ، آن معاليل در نهايت ربط و شدت حضور ، در پيشگاه اقدس او حضور داشته و او در نهايت احاطه ، بر همهء معاليل به يك نحو احاطه خواهد داشت و چون او از زمان و مكان خارج بوده و به چيزى اقرب از چيزى نيست چون همه معاليل او هستند و به مقتضاى ادلهء توحيد وراى قيوميت و عليت او ، قيوميت و عليتى نيست ، او بر همه به يك نحو قيوميت وجودى خواهد داشت و همه به يك نحو پيش او حاضر خواهند بود و تقدم و تأخر و توسط نسبت به قيوميت احاطى او نخواهد بود و نحوهء احاطهء او بر همه على نحو سواء خواهد بود ، پس حجابى كه بين او و غير حايل باشد در بين نبوده تا باعث غيبت چيزى گردد و اگر چيزى بين او و شىء ديگرى واسطه باشد لازمه‌اش حجاب است و لازمهء حجاب اين است كه آن شىء ديگر پيش او حضور نداشته باشد و لازمهء عدم حضور اين است كه او به آن شىء ديگر احاطه نداشته باشد ، در صورتى كه گفتيم احاطهء قيوميت وجودى او به همهء اشياء به يك نحو بوده ، بدون اينكه از جهت شدت و ضعف تفاوتى باشد ؛ چون ملاك احاطه ، عليت و معلوليت است بنا بر اين ، چون او به يك نحو به همه احاطه دارد ، ديگر براى هيچ موجودى نسبت به موجود ديگر ازلًا و ابداً ، من ازل الآزال الى ابد الآباد تقدم و تأخر نخواهد بود ، بلكه همه به يك نحوه