تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

13

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

يكى اينكه خود واسطه متصف به آن وصف است ، مثل نار كه واسطهء ثبوت حرارت براى آب است كه هم خود نار حرارت داشته و هم به توسط او آب حرارت پيدا مىكند . ديگر اينكه خود واسطه داراى آن وصف نيست ، مثل شمس كه واسطه براى حرارت است ؛ در صورتى كه خودش بنا بر عقيدهء حكماى قديم حرارت ندارد « 1 » و يا مانند شمس كه واسطه براى اسوداد وجه القصّار و ابيضاض الثوب بوده با اينكه خودش سواد و بياض ندارد . سپس بحث در اثبات واجب الوجود در مقابل مادى واقع مىشود . مخفى نماند كه پايهء اين مطلب اصالة الوجود است . هر كس قدمش در اصالة الوجود راسخ باشد ، در اينجا نيز راسخ القدم است و هر كس قلبش در آنجا مطمئن گشت ، در اينجا به ايمان كامل خواهد رسيد . « ألا إنّ عباد اللّه هم الراسخون » . و بعد در بيان مطلب مىگوييم : امكان كه در باب ماهيات گفته مىشود ، در باب وجود هم گفته مىشود ، و ليكن امكانى كه در اصطلاح مناطقه در باب مفاهيم گفته مىشود « 2 » غير از امكانى است كه حكيمان در باب وجود موجودات ممكنه مىگويند . البته امكان را در باب ماهيات به دو معنى بر آنها حمل مىنمايند : يك معنى اين است كه نسبت ماهيت به وجود و عدم يكسان بوده ، هم مىتوان او را به وجود متصف نمود و هم به عدم ، و در ناصيهء ماهيت به خط جلى نوشته شده است : « هذا ، نسبة الوجود و العدم إليه على حدّ سواء » . معناى ديگر اين است كه وجود براى ماهيت ضرورى نبوده ؛ چنان كه عدم هم براى او ضرورى الثبوت نيست . البته معناى اول لازمهء معناى دوم است . و ليكن امكان در باب وجودات به اين معانى نيست ؛ زيرا دربارهء وجود نمىشود گفت : « نسبة الوجود و العدم إليه على حدّ واحد » و نيز نمىشود به آنچه تحقق دارد در عين تحقق آن گفت : تحقق براى او ضرورى نيست ؛ زيرا نمىشود حقيقت شىء براى

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : معتبر ، ج 2 ، ص 202 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : شرح اشارات ، ج 1 ، ص 151 .