تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
129
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
اشكال ديگر اينكه : اگر تعارف نكنيم ، مقدارى ترقى كرده و مىگوييم : تو كه قائل هستى كه خارج همان وجود است لا غير و مصداق بيش از صرف الوجود نيست ، پس او فقط موجود است و اگر به او عالم مىگويى دروغ است و همچنين اگر به او قادر مىگويى دروغ است ؛ زيرا تو به بيش از صرف الوجود قائل نيستى و در حقيقت تو به خاطر ادب مىگويى : هو عالم و قادر ، و تو مانند كسانى هستى كه بالصراحه مىگويند : او از معلومات خويش بىخبر است ، بلكه براى او اوصاف قائل نيستند . منتها با جماعت به اين لسان تقيه كرده كه مىگويى : هو عالم ، هو قادر ، هو حى ، هو مريد ، و ليكن بيش از يك وجود صرف قائل نيستى و با استمداد از اخبار و دستآويز قرار دادن بعضى از روايات مانند قول حضرت : « و كمال التوحيد نفي الصفات عنه » « 1 » به اوصاف قائل نبوده ، بلكه به اوصاف اللّه ملحد هستى و قرآن فرمود : « وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ » « 2 » و تو ، به اسماء اللّه الحاد دارى . جواب از اشكالات وارده مرحوم حاجى با دو كلمه به جواب اين دو اشكال اشاره مىفرمايد . اما اشكال ترادف اوصاف را در اصول پاسخ دادهاند : مفاهيم براى شخصيات خارجيه وضع نشدهاند تا از قبيل وضع عام و موضوع له خاص باشد بلكه در مفاهيم وضع عام و موضوع له نيز عام است ، « 3 » منتها از باب انطباق صدق كلى بر افراد در خارج ، مفاهيم بر مصاديق شخصيه صادق بوده و منطبق مىشود . اين است كه در منطق مىگويند : كلى آن است كه ممتنع الصدق بر كثيرين نباشد . « 4 » و اما در اعلام شخصيه ممكن است موضوع له خاص باشد و آن را كاملًا دقت ننمودهايم كه حقيقت آن
--> ( 1 ) - توحيد صدوق ، ص 57 ، حديث 14 . ( 2 ) - اعراف ( 7 ) : 180 . ( 3 ) - رجوع كنيد به : كفاية الاصول ، ص 9 - 13 . ( 4 ) - شرح اشارات ، ج 1 ، ص 37 ؛ الجوهر النضيد ، ص 12 .