تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
118
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
آفتاب اشراق نموده و يك نور منبسط در عالم بسط مىنمايد شاخص كه مقابل آفتاب است و نور آفتاب بر آن تابيده است به اندازهء محدوديت وجود خود ، مانع از تابش نور به وراى خود مىشود و به مقدار عدمِ نور ، سايه محقق مىشود و سايه در حقيقت عدم نور است كه آفتاب به اين طرف و آن طرفِ شاخص مىتابد ولى شاخص به اندازهء قد خود مانع تابش نور مىشود و انسان به كمك وهم و تخيل گمان مىكند كه سايه وجودى در مقابل وجود نور است و اگر شاخص انسان باشد و حركت كرده و از نقطهاى به نقطه ديگر منتقل شود جاى آن عدم النور در نقطهء اول كه شاخص مانع از تابش نور به آنجا بود ، از نور پر مىشود و در نقطهء ثانى به اندازهء وجود و قد شاخص ، باز عدم النور خواهد بود و هر چه شخص حركت كند به نظر مىرسد كه سايه هم حركت مىكند با اينكه سايه نبودِ نور است . اين است كه حضرت حق فرمود : « أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ » . « 1 » حضرت سبحان از مرتبهء غيب و از وراى عالم و وراى افق ماهيات ثابته اشراق نموده و به يك نور منبسط وسيع و مطلق تجلى كرده و ماهيات بر حسب اختلاف قابليت خود ، محل تابش آن نور واقع شدهاند . البته ماهيات سابقهء تحققى نداشتهاند ، بلكه در آن مرتبه نه موجود بوده و نه معدوم مىباشند ، نه اقتضاى وجود داشته و نه اقتضاى عدم دارند و نه مقتضى ظهور و بروز بوده و نه مقتضى خفا و ستر مىباشند ، بلكه سايهها به نور آن وجود ، بود مىنمايند و جاهل آن سايهها را بود مىپندارد . به عبارت ديگر : آن نور كه عين اضافهء نوريه است داراى حقيقت است و گرچه خارج از ذات است و لكن اعتبارى نبوده بلكه داراى واقعيت مىباشد . آن نور كه به ماهيات تابيده و از روزنههاى حدود ماهيات بروز و ظهور مىيابد و اين روزنهها از آن وجود مفاض بسيط وسيع پر گشته و آن وجود در اين روزنهها لمعان و تلألؤ پيدا مىنمايد چون اين روزنهها محدود بوده و با توجه به استعداد خود نگهدار آن نور مىباشند ، هر يك از ماهيات آن نور را به حد خود محدود نموده و از تقيد آن نور
--> ( 1 ) - فرقان ( 25 ) : 45 .