تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

51

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

اين معقول نيست ؛ چون اصلًا آن عدم ، ارتباط و تلاصقى با زيد ندارد و معنى ندارد چيزى كه بيگانهء صرف است شرط چيزى كه او را نمىشناسد ، باشد . و اگر مراد از عدمى كه شرط است ، آن عدم سابق كه مقيد به وجود است و آخرش به وجود مىخورد - كه عدم مقيد است - باشد ، اين معنى و عنوان وقتى محقق مىگردد كه وجود پيدا شود تا اين قيد براى عدم موجود شود و الّا قبل از آن با وجود زيد آشنايى ندارد ، بايد آشنا پيدا شود تا آشنايى رخ دهد ، عشق به اعدام محال است . و الحاصل : اين گونه روابط و قيود كه انتزاع مىشود ، اگر بخواهد ربط حقيقى باشد منشأ انتزاع حقيقى لازم دارد . مثلًا نمىتوان قائل شد كه بچه فعلًا متصف به ابوّت باشد به اعتبار اينكه از او در آينده بچه‌اى متولد خواهد شد . اين اعتبارِ صرف است و معنايش اين است كه در آينده لو تولّد منه ولد ، يكون هذا اباً له فما لم يولد له ولد ، لم يكن هذا اباً له حقيقةً ، فعلًا امروز ، امروز است و امروز براى فردا قبليت ندارد . حقيقتِ قبليتِ امروز ، متضايف و هم‌دوش با بعديت فرداست . فردا بايد محقق شود تا بعديت از فردا و قبليت از امروز در رتبهء واحده حاصل گردد ؛ تا « آن » نيامده ، « اين » قبل نيست . بلى اعتبار وجود امروز ، اعتبار قبليت ، و فردا هم اعتبار بعديت دارد و لكن اعتبارياتِ خالى از حقيقت جز براى آثار اعتبارى منشأ آثار نمىشود . پس عدم مقيد به وجود ، متضايف با وجود و با آن در يك مرتبه است . انتزاع اين قيد از عدم و حصول اين قيد براى آن ، با وجود هم‌رتبه است و هم‌رتبهء علت و شرط هم‌رديف خود نمىشود . اما عدم بعد الوجود را هيچ كس نگفته كه شرط وجود است ؛ زيرا شرط متأخر در عقول نمىگنجد و جاى آن در فقه و تصورات فقهاست . و اما اگر بگويند : شرط و علتِ وجودِ ممكن نقيض آن است - يعنى عدمى كه وجود جاى آن را گرفته است - بايد التماس دعا گفت ؛ زيرا اين وجود ، مناقض و مطارد اوست . هيچ وقت نبايد روى يكديگر را ببينند ، وصال بر اينها حرام است . دست طبيعت جلوى اينها را گرفته و پردهء محال بين اينها انداخته است . اين پرده نمىگذارد عقلًا تأثير و تأثرى ، وصل و وصالى ، فعل و انفعالى بين اينها باشد .