تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

41

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

عليت نداشته و محال است از جسمى ، معلولى صادر شود . « 1 » بلى در مجردات ، عليت به يك معنايى ، هست . و بالجمله : با ارجاع به وجدان ، مرتبهء اين وجودات ممكنات مرتبهء وجودات ذهنيه است كه ظهور آنها به تجلى نفس است ، نه اينكه شيئى باشد كه به واسطهء نفس ، ظهور به او برسد بلكه شئونى از شئونات نفس است ، اين گونه نيست كه نفس قطع توجه نموده و آنها ظهور و بروز و وجود داشته باشند . جهت احتياج اشياء به علت قد كان الافتقارُ للإمكان * فليجعل القديم بالزمان ضرورةُ القضية الفعلية * لوازم الأوّل و الماهية بين حكما و فلاسفه و بين متكلمين نزاعى واقع شده است كه آيا احتياج شىء به علت از جهت امكان اوست يا از جهت حدوث ؟ « 2 » و چون معناى حدوث ، وجود بعد العدم است لذا ثمرهء نزاع چنين ظاهر مىشود كه بنا به قول حكما امتناعى نداشته و جايز است كه شىء ممكن ، موجود قديم و دائم و ازلى الوجود باشد ؛ چون ماهيت فى الدارين سواد الوجه دارد و در قلب او نقطهء سودا و در جبين او غبار غبرا مىباشد و در ناصيهء او به خط جلى مكتوب است كه : من قِبَل نفسه حيثيت ندارد ، در مرتبهء ذات استواء طرفين داشته و لااقتضاست . در حال وجود هم اين لازمهء ماهيت را داراست و بايد دست غيبى او را از اين حالت استواء بيرون آورده و از نگرانى در جادهء بين عدم و وجود به سويى حركت دهد . و چون در مرتبهء ذات لااقتضاست ، گرچه در مرتبهء وجود باشد ، وجودش از غير است و ذات بر لازمه‌اش باقى است .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شرح اشارات ، ج 3 ، ص 237 ؛ تلويحات ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، ص 61 ، و نيز مطارحات در همان مجموعه ، ج 1 ، ص 445 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : شرح مواقف ، ج 3 ، ص 135 و 159 - 164 ؛ شرح مقاصد ، ج 1 ، ص 489 ؛ شفا ، بخش الهيات ، ص 431 ؛ مطارحات ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، ص 405 ؛ اسفار ، ج 1 ، ص 206 .