تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

35

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و الحاصل آنكه : نوعى از تجليات فعلى الهى سايه افكنده و وجود موجودات حاصل مىگردد و به اين نور ، ماهيات ظهور و تجلى نموده در حالى كه تجلى نداشت و در حاقّ وسط منتظر بود . خلاصه آنكه : اثر جعل وجود عين الربط و صرف الربط است به طورى كه اضافه طرف نداشته باشد ، نه اينكه اثر جعل اين است كه وجود را وجود قرار دهد ، موضوعى موجود ، و محمولى موجود باشد و به آن موضوع وجود بدهد . چون در جعل گفتيم : وجود شىء و لوازم وجود قابل جعل مركب نيست ، « ما جعل اللّه المشمش مشمشاً » ، و « ما جعل اللّه الانسان انساناً » ، و « ما جعل اللّه الأربعة زوجاً » به جعل تأليفى . شبههء ديگر اين است : اگر ممكن محتاج به مؤثر باشد ، صفت مؤثريت با نظر به ذات مؤثر ممكن خواهد بود ؛ زيرا اگر ممكن نباشد يا ممتنع و عدمى است و عدمى آلت فيض نيست . و اگر در ايصال فيض واجب باشد ، بايد صفت مؤثريت داشته باشد ؛ به صفت مؤثريت دوم نقل كلام مىشود و تسلسل لازم مىآيد . و اگر مؤثريت ممكن شد از آن رهگذر كه ممكن در حد ذات محتاج به مؤثر است ، بنا بر اين احتياج به مؤثريت ديگرى لازم مىآيد و هكذا فيتسلسل . « 1 » جواب شبهه اين است كه : صفت تأثير تنها در عقل است و متأصّل نيست ، چنانچه در معقول ثانى به اصطلاح حكيم گفتيم كه اتصاف شىء به شىء چند قسم است : يكى اينكه اتصاف در خارج باشد و صفت بالنظر به خارج وصف شىء باشد ، مانند بياض اين جسم . ديگر اينكه وصف ، صفت و لازم ماهيت باشد ؛ گرچه اگر ماهيت را از تمام وجودات منحاز نماييم باز هم به نور وجود ظاهر خواهد شد ، و لكن به اصل ذات ماهيت استقلالًا نظر كرده و از ما به الظهور قطع نظر مىنماييم كه در اين مرتبه ذات نور منظور به نظر آلى است و حاقّ حقيقت و نفس الامر آن صفت را به تحليل و تأمل و تعمّل عقلى همراه او ببينيم به طورى كه صفت اصالتى

--> ( 1 ) - المطالب العاليه ، ج 1 ، ص 114 .