تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

390

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

علم تفصيلى و اجمالى تقسيم ديگر براى علم ، تقسيم آن به علم تفصيلى و علم اجمالى است . براى اين تفصيل و اجمال در اصطلاح اصولى معنايى است و آن اينكه : علم تفصيلى عبارت است از اينكه بدانى اين شىء نجس است و علم اجمالى آن است كه بدانى يكى از اين اشياء نجس است . ولى در اصطلاح حِكْمى ، علم اجمالى اين است كه بدانى مثلًا طبيعت نار حارّ است و علم تفصيلى اين است كه بدانى اين نار سوزنده است و آن نار هم سوزنده است . به عبارت ديگر : علم تفصيلى ، علم به اشياء متعدده با صورتهاى متمايز و منفصل از يكديگر است ولى علم اجمالى عبارت از دانستن اين اشياء به صورت واحد است به طورى كه صور شخصيهء آنها از يكديگر متمايز نباشد . مثل اينكه اگر از تو يك عده مسائلى سؤال شود كه قبلًا آنها را فرا گرفته و محكم و متقن و صاف كرده‌اى ، البته تو جواب همهء آنها را در نفس حاضر مىيابى ، لكن به حالت بسيطه ، كه آن حالت بسيطه خلّاق تفاصيل اجوبهء مسائل مفصّله و متمايزه است و اين علم واحد بسيط به اجوبه ، علم اجمالى است . و چون به تفصيل شروع نموده كه مترتباً از سؤالها جواب دهى ، متعاقباً جوابها را مفصلًا و متمايزاً در نفست مىيابى . مثلًا صاحب جواهر رحمه الله قبل از نوشتن كتاب جواهر ادله و استدلالات مسائل به طور بساطت در نفس او بوده و نفس وى يك حالت بسيطه نسبت به آنها داشته است و استدلالات مسائل جواهر از اول تا آخر در نفس او به طور لفّ و بساطت بوده است ، منتها موقع نوشتن هر مسأله‌اى در جايگاه خود آن حالت بسيطه خلاق تفاصيل مسائل گرديده است . مثل كلماتى كه در مركب داخل دوات به طور بساطت بوده و هيچ از هم جدا نيست و لكن وقتى مركب روى صفحهء كاغذ درآمد ، حروف مقطّعهء متمايزه پيدا مىشود .