تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
348
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
شيخ در الهيات شفا ذكر فرموده است . « 1 » و بيانى كه شيخ فرموده غير از بيانى است كه حاجى تحرير فرموده است . كأنّ حاجى در وقت خستگى آن را مرقوم نموده كه اصلًا بدون مفهوم به نظر مىآيد ، علاوه بر آن : بيان حاجى در منظومه در سلسلهء محدود هم جارى است . بنا بر اين بايد سلسلهء محدود به طرفين هم محال باشد . و بالجمله : ما فرمايش شيخ را در سلسلهء محدودهء به طرفين ذكر مىنماييم تا مطلب روشن شود . دليل وسط اين است كه : مثلًا سه انگشت خود را فرض نموده كه اوّلى علة العلل و دومى علت سومى و معلول اوّلى و سومى معلول دومى باشد ، بدون اينكه علت براى چيز ديگرى باشد . پس دومى كه هم علت و هم معلول است وسط بوده و حكم وسط البته اين است كه طرف لازم داشته كه يك طرف بالا و يك طرف پايين بوده ، يك طرف راست و يك طرف چپ داشته باشد . و از احكام وسط اين است كه صاحب طرفين بوده ؛ چنان كه گفتيم دومى هم علت و هم معلول بوده ، پس وسط است . بنا بر اين اگر فرض كنيم كه آن سلسله يك علة العلل كه سلسله به آنجا ختم شود ، نداشته باشد و تمام افراد سلسله ، هم علت و هم معلول باشند ، لازم مىآيد تمام علل و معلولات ، اواسط بىطرف باشند و آيا وسط بىطرف معقول است ؟ ! پس وسط بودن سلاسل و طرف نداشتن از سوى بالا معنى ندارد . چنين وسطى كه طرف نداشته باشد خلاف عقل و خلاف معناى وسط است . و اما حاصل فرمايش حاجى كه به عنوان محصول كلام شيخ ذكر فرموده اين است كه : هر چيزى كه هم علت و هم معلول است بالضروره وسط است ؛ زيرا از آن رهگذر كه علت است ، پايينتر از آن ، معلول اوست و چون معلول است ، بالاتر از آن علت اوست . پس اگر تسلسل علل الى غير النهاية باشد ، البته سلسلهء غير متناهيه باز علت و معلول خواهد بود . اما اينكه علت است به خاطر اين است كه علت معلول اخير است و اما اينكه معلول است ، به واسطهء اين است كه تقوم سلسله به آحاد احتياج دارد و
--> ( 1 ) - شفا ، بخش الهيات ، ص 477 .