تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
330
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
سابق است ، داخل مىشود . البته سابق هم مرتبهاى از مراتب وجود است منتها در آن مرتبه قوهء اينكه تكميل شده و حقيقت كاملهاى از مراتب وجود گردد بود ؛ لذا بعد از اينكه افق حقيقت اولى را سير نمود ، مىتواند به افق منزل حقيقت ثانيه كه فوق افق اعلاى حقيقت اوليه است وارد شود . و آن حامل قوه كه صرف القوه است ، نمىتواند خودش را نگه دارد چون قوه ، ثبات و استقامت ندارد ، بايد صورتى - يعنى فعليتى - آن قوه را حفظ نمايد و اين فعليت حقيقةً مرتبهء نازلهاى از وجود است . خلاصه اينكه : « صورة مّا » يى لازم است كه مقوم و حافظ آن قوه باشد ، افق آن صورت سابقه كه سپرى شد ، افق فعليت مرتبهء اعلى متكفل حفظ قوه گشته و قيمومت آن را به عهده گرفته و قيوم آن مىشود ، به طورى كه تمام ظهور و ما هو الظاهر قيوم است و ماده سر و صورت و تعينى ندارد ؛ زيرا در صرف ابهاميت ابداً تعين و تقدر نيست ، بلكه كل المتقدر و كل المتعين و كل الفعليه صورت است . پس شيئيت شىء به صورت است چون ما هو الظاهر و ما هو جميل اوست كه - ان شاء اللّه - در يكى از مباحث ذكر خواهد شد . و اينكه گفتهاند : حد تام عبارت از جنس قريب و فصل قريب است مثلًا حد تام انسان حيوان ناطق است ، « 1 » غلط است ؛ زيرا حقيقت انسانيت همان فصل اخير كه صورت است بوده و جنس تحصلى از خود نداشته و حقيقت متحصله فصل است ، تمام الشىء و حقيقة الشىء اوست . پس ضم حيوان به ناطق در شناساندن حقيقت انسان ، ضم مباين به شىء است و اين حد ناقص است . بلى ، انسان حيوان بود و با حركت جوهريه انسان و فوق حيوان شد و حالا ديگر حيوان نيست ، بلكه شيئى اشرف و حقيقتى اعلاى از آن است . و در باب طبيعيات خواهد آمد كه اگر صورت را كه ماده به طور ابهام و لا تعينى ، طفيل اوست ، از ماده نزع كنند شيئيت شىء محفوظ خواهد بود .
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : اساس الاقتباس ، ص 414 - 415 ؛ شرح مطالع ، ص 100 - 103 .