تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

13

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و اما در قضيهء سالبه ، بازكردن حمل است و « ليس » ى مفارق لازم است ، مانند « زيدٌ ليس بقائم » و در قضيهء در حكم سالبه ، محمول چيزى است كه دال بر سلبيت است ، مانند « شريك البارى ممتنعٌ » كه اصل معناى محمول ، امتناع وجود موضوع است ، و مانند « زيدٌ امّى » كه اصلًا خود امّيت متضمّن معناى عدم كتابت است . بعد از تمهيد اين مقدمات ، شبهه‌اى كه در اثبات ثابتات و در اين مبحث است حل مىشود ؛ به اين صورت كه در قضيهء « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » مفهوم « المعدوم المطلق » براى اثبات حكم تصور شده ، و لكن نمىخواهيم بر اين مفهوم به نحو حمل اوّلى حكم كنيم ، بلكه مىخواهيم بر حاقّ حقيقت او حكمى اثبات نموده و به وسيلهء آن ، مصداق « المعدوم المطلق » را ديده و حكم را به آن مصداق سرايت دهيم . البته معدوم مطلق به حمل شايع مصداق ندارد و بحت ظلمت است و لذا حامل هيچ حكمى نيست . پس آنچه تصور گرديده مفهوم است و آن در نظر عقل موجود است و آنچه كه به وسيلهء مفهوم مىخواهيم حكم را به آن سرايت دهيم در صفحهء وجود مطلقاً نيست . و شكى نيست كه در احكام سلبيه و قضاياى سالبه ، وجود موضوع در عالم خارج لازم نيست و وجود تصورى او كفايت مىكند ، اين است كه « زيدٌ ليس بقائم » با اينكه اصلًا زيد در خارج نباشد ، يا باشد و قائم نباشد ، سازش دائمى دارد . گفته‌اند : « ثبوت شىء لشىء فرع ثبوت المثبت له » « 1 » در قضاياى موجبه است كه در آن ، وجود خارجى موضوع لازم است . و اما در قضاياى سالبه ، وجود خارجى موضوع لازم نيست ، بلكه صرف تصور آن براى حكم كردن كافى است . و بالجمله : در حاقّ وعاء و بارانداز حكم ، تحقق موضوع لازم نيست و تصور آن كفايت مىكند . و الحاصل : مصحّح قضيهء « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » اين است كه تصور معدوم مطلق ، موجود است و اين وجودِ تصورى كافى است ، و لكن به آن عنايت نيست ، و لازم نيست مصداق معدوم مطلق در وعاء خود موجود باشد . و اما جواب قول خصم

--> ( 1 ) - براى تفصيل بيشتر اين قاعده رجوع كنيد به : اسفار ، ج 1 ، ص 138 و 368 - 371 ؛ شرح منظومه ، بخش منطق ، ص 50 .