تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
309
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
نموده است و مزاوجات لا يحصى بين ذرات انجام گرفته و بعد دو ذرهء منضمهء به يكديگر ، با ذرات ديگر مزدوج گشته و همين طور همه نسبت به يكديگر مجذوب و نزج و لصوق پيدا نموده تا كرات تشكيل يافته و اين بساط گسترده شده است ، بدون اينكه به چيز ديگرى تكيه داشته باشند و بدون شعور ذى شعورى اين اتفاق افتاده است . « 1 » ما به آن ذرات منبثّه كه قديماً بوده ، نقل كلام مىكنيم و سؤال مىكنيم كه آيا ماهيات آنها عين هستى آنهاست و يا ماهيات ممكنهاى است كه ثبت لها الوجود ؟ اگر جواب داده شود كه عين وجود است ، مسلم دروغ است ؛ چون اگر عين وجود باشد ، متخالفات از قبيل شجر و حجر و حيوان و انسان ، نبايد باشد و حال آنكه هست . و اگر پاسخ داده شود ماهيتى است كه ثبت لها الوجود ، سؤال مىنماييم اين شىء كه بالقوه بوده و بعد حركت كرده و به فعليت درآمده است ، آيا محرك اين حركت خودش بوده است ؟ اگر چنين باشد ، لازم مىآيد محرك و متحرك يكى باشد . و علاوه بر آن : اگر خودش قوه بوده ، چطور قوه خود را به فعليت رسانده است ؟ و حال آنكه بايد محرك خودش فعليت داشته باشد تا محرك باشد . و اگر گفته شود فعليت داشته است ، لازم مىآيد آنچه بالقوه فرض شده بالفعل باشد . و اگر بگويند شىء ديگرى كه فعليت داشته اين را از قوه به فعل درآورده است ، به آن شىء ديگر نقل كلام مىكنيم و اگر آن شىء ديگر بالقوه بوده است دور يا تسلسل لازم مىآيد . پس چارهاى نيست كه بگوييم : كل ما بالقوه ، بايد به يك بالفعل من جميع الجهات و جمع الجمع منتهى شود كه هيچ جهت ماهيتى در او نباشد ، بلكه صرف الوجود بوده ، تا قيّوم همهء موجودات و پديدآورندهء تمام بالقوهها باشد . و آن ذات احديت است كه صرف الوجود و وجود كاملهء شديدهء قويهء قاهرهء مفيضهء مشرقهء بر تمام نظام سلسلة الوجود است . و الّا اگر چنين نباشد و اگر در اين حركتى كه در موجودات ديده
--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شفا ، بخش طبيعيات ، ص 26 ؛ اسفار ، ج 2 ، ص 253 .